بيان مرگ منصور و وصيت او
در آن سال منصور در ششم ذى الحجه در محل « بئر معونه » درگذشت . هاتفى در قصر او در مدينه اين شعر را انشاء كرد :
اما و رب السكون و الحرك * ان المنايا كثيرة الشرك
عليك يا نفس ان اسأت و ان * احسنت بالقصد كل ذاك لك
ما اختلف الليل و النهار و لا * دارت نجوم السماء فى الفلك
الا بنقل السلطان عن ملك * اذا انتهى ملكه الى ملك
حتى يصيرانه الى ملك * ما عز سلطانه بمشترك
ذال بديع السماء و الارض * و المرسى الجبال المسخر الفلك
يعنى : به خداوند سكون و حركت سوگند كه مرگ و اجل دامهاى بسيار دارد .
اى نفس بر تو لازم است كه در عمل خود قصد كرده باشى خواه بد كنى و خواه خوب هر چه كنى به خود خواهى كرد .
گردش روز و شب و اختلاف آن و گردش اختران در فلك براى اين است كه سلطنت ( و قدرت ( تسلط ) را از يك پادشاه بيك پادشاه ديگر منتقل كند كه روزگار و پادشاهى او پايان مىيابد و ديگرى مىآيد .
روز و شب مىگردد كه آن پادشاه را نزد پادشاه بزرگ مىفرستد كه آن پادشاه ( خداوند ) در ملك خود شريك ندارد . با بودن شريك گرامى و عزيز نمىباشد ( بلكه با ذات خود ) .
او آفريننده آسمان و زمين و پايدار كننده كوهها و تسخير كننده فلك است .
منصور گفت : اجل من رسيده است .
طبرى ( مورخ شهير ) گويد : عبد العزيز بن مسلم روايت مىكند : روزى بر منصور وارد شدم و سلام كردم او حيران و مبهوت بود و به من جواب نداد . من