امير الحاج شده بود . گفته شده والى مكه عبد الصمد بن على بود .
حكام و امراء در شهرستانها هم از سال پيش به حال خود بودند .
منصور يحيى بن زكرياى محتسب را كشت . او اعمال منصور را انتقاد و ضد او تحريك و مردم را دسته دسته جمع و بمخالفت وادار مىكرد .
عبد الوهاب بن ابراهيم امام هم درگذشت . گفته شده وفات او در سنه صد و پنجاه و هشت بود .
در سنه صد و پنجاه و هفت اوزاعى وفات يافت او عبدالرحمن بن عمر و سن او بالغ بر هفتاد بود .
همچنين مصعب بن ثابت بن عبد اللّه بن زبير بن عوام جد زبير بن به كار درگذشت .
در آن سال سليمان بن يقظان كلبى « قارله » پادشاه فرنك را راضى كرد كه همراه او بكشور مسلمين كه اندلس باشد ببرد . هر دو در عرض راه بودند كه ناگاه حسين بن يحيى انصارى از اولاد سعد بن عباده آگاه شد شتاب كرد و شهر « سرقسطه » را كه مقصد آنها بود گرفت و در آنجا تحصن كرد . « قاوله » پادشاه فرنگ بسليمان بدگمان شد او را اسير كرد و همراه خود برد . چون از كشور مسلمين دور و مطمئن شد دو فرزند سليمان مطروح و عيشون با عده خود بر او هجوم بردند و پدر خود را نجات دادند و راه « سرقسطه » را گرفتند و با حسين متحد شدند و ضد عبدالرحمن قيام نمودند .
سنه صد و پنجاه و هشت
بيان عزل موسى از موصل و ايالت خالد بن برمك
در آن سال منصور موسى بن كعب را از حكومت موصل عزل نمود . دربارهء او چيزهائى شنيده كه بدگمان شده بود .