تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
عبد الملك هم مجروح شد . عبدالرحمن شنيد نزد او رفت و هنگامى كه رسيد كه خون از زخم او جارى ميشد و در عين حال شمشير او خون آلود و به دستش چسبيده بر پيشانى او بوسه داد و نيكى بسيار در حق او نمود و گفت : اى پسر عم من دختر ترا به فرزند و وليعهد خود بزنى داده‌ام و فلان مقدار به تو و بفرزندان تو بخشيده‌ام و تو و آنها را بمقام وزارت برگزيده‌ام . اين عبد الملك كسى بود كه عبدالرحمن را وادار نموده كه نام منصور را از خطبه محو كند به او گفت : اگر تو نام منصور را زايل نكنى من خودكشى خواهم كرد او مدت ده ماه براى منصور خطبه ميكرد و بر اثر اصرار عبد الملك آن را ترك كرد . عبد الغفار و حيوة بن ملابس از قتل نجات يافتند . چون سنه صد و پنجاه و هفت رسيد عبدالرحمن به شهر اشبيليه رفت و بسيارى از مردم را كشت كه با عبد الغفار و حيوة بن ملابس شوريده بودند . چون عبد الرحمن خيانت اعراب را ديد ديگر به آنها اعتماد نكرد و براى خود بنده برگزيد ( كه سپاهى از بندگان تشكيل داد ) .

بيان فتنه افريقا بسبب خوارج

پيش از اين بيان كرده بوديم كه عبدالرحمن بن حبيب كه پدرش امير افريقا بود چگونه گريخت و با خوارج بكتامه پيوست و چگونه يزيد بن حاتم امير جديد افريقا لشكر بتعقيب او فرستاد و آن لشكر با قبايل كتامه نبرد كرد . چون سال تازه رسيد لشكر ديگرى بتعقيب او فرستاد كه لشكر سابق را يارى كند محاصره عبدالرحمن سخت شد ناگزير تن بگريز داد لشكرها هم از ميدان برگشتند . ابو يحيى بن فانوس هوارى در طرابلس بر يزيد بن حاتم شوريد و بسيارى از قبايل بربر به او گرويدند در طرابلس لشكرى از طرف يزيد زير فرمان حاكم شهر بود حاكم با لشكر خود بمقابله شورشيان رفت در ساحل دريا جنگ رخ داد .