تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
ناگاه معن از دور گرد و غبار كه گله وحشى گورخر آن را برانگيخته بود ديد و تصور كرد كه خيل دشمن است براى رهائى گرفتاران آمده . او اسراء را با شمشير كشت بسيارى از آنها كشته شدند كه بعد معلوم شد گله وحشى بوده از قتل بقيه خوددارى كرد . معن ترسيد اگر در آن محل بماند زمستان برسد و كار او پريشان شود . ناگزير راه « بست » را گرفت . خوارج بر بدرفتارى او ( در قتل اسراء و كارهاى ديگر ) اعتراض كردند بعضى از خوارج با كارگران خانه او كه مشغول ساختمان بودند آميختند و داخل خانه بعنوان كارگر شدند و شمشيرهاى خود را ميان نيها پنهان كردند سپس داخل مسكن او شدند كه او در آن وقت تن بحجامت داده بود شكم او را با خنجر دريدند . يكى از قاتلين فرياد زد من جوان طاقى هستم . طاق هم يك رسته نزديك زرنك بود . بعد از آن يزيد بن مذيد ( بن زائده ) آنها را كشت و يك تن از آنها زنده نگذاشت . پس از آن يزيد امور سيستان را اداره كرد . بر عرب و عجم سخت گرفت . مردى از عرب حيله برانگيخت و از لسان يزيد بمنصور نامه نوشت كه نامه‌هاى مهدى كه به من ميرسد مرا دچار حيرت و وحشت كرده است خواهشمندم مرا از اطاعت فرمان او معاف بداريد . منصور پس از خواندن آن نامه آن را بمهدى داد او هم خواند و خشمگين شد دستور داد او را بازداشت كنند و تمام اموال او را بگيرند و كالا و اثاث او را بفروشند و بهاى آن را دريافت كنند . پس از آن براى او شفاعت كردند و او را به شهر « مدينه السلام » تبعيد نمودند در آن جا در حال طرد و غضب ماند تا آنكه خوارج بر او حمله كردند و او بر سر پل دليرانه نبرد كرد و آن دليرى باعث شد كه او بمقام خود بازگردد او را براى جنگ « يوسف برم » فرستادند و كارش بالا گرفت تا در آنجا درگذشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 253 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت