در آن سال محمد بن عبد اللّه بن مسلم بن عبد اللّه بن شهاب برادرزاده شهاب زهرى درگذشت عم او از او حديث روايت مىكرد .
يونس بن يزيد ايلى كه او هم از زهرى مذكور روايت مىكرد درگذشت .
طلحة بن عمرو حضرمى و ابراهيم بن ابى عبله كه نام ابو عبله شمر بن يقطان بن عامر عقيلى بود درگذشت .
( ايلى ) بفتح همزه و باء دو نقطه زير .
( عقيلى ) بضم عين و فتح قاف است .
سنه صد و پنجاه و سه
در آن سال منصور از حج مكه برگشت و در بصره به كار لشكركشى مشغول شد لشكرى با كشتى در دريا تجهيز كرد و بجنگ قوم « كرك » كه قبل از اين به آنها اشاره شده بود فرستاد كه آنها شهر جده را غارت كرده بودند .
در آن سال منصور ابو ايوب موريانى و برادرش را دستگير كرد . همچنين برادرزادگان او كه خانه آنها در « مناذر » بود . منشى او درباره او تفتين كرده بود كه نام منشى ابان بن صدقه بود .
گفته شده : علت گرفتارى او اين بود كه در زمان بنى اميه منصور در حال پنهانى وارد موصل شده بود در آنجا زنى از قبيله ازد گرفت و او از منصور باردار شد منصور به او سندى داد و گفت اگر شنيدى كه بنى هاشم سر كار آمده و زمام را بدست گرفتهاند اين سند و يادداشت را به كسى بده كه در رأس كار واقع شده باشد و او تو و فرزند ترا خواهد شناخت . آن زن فرزندى زائيد و نامش را جعفر نهاد .
او خط و انشاء را آموخت و هر چه براى يك منشى ضرورت داشته باشد به ياد سپرد . چون منصور بخلافت رسيد جعفر وارد بغداد شد نزد ابو ايوب رفت ابو ايوب هم او را در ديوان خود به كار گماشت منصور روزى از ابو ايوب يك منشى مخصوص خواست ابو ايوب جعفر را نزد او فرستاد منصور هم او را ديد و پسنديد و نسبت به او محبتى پيدا كرد . چون به او دستور انشاء داد او را كاردان و توانا