تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩

بيان ساختن رصافه براى مهدى

در آن سال مهدى ( فرزند منصور وليعهد او ) از خراسان وارد بغداد شد خويشان او ( از بنى العباس ) كه در شام و كوفه و بصره بودند براى تهنيت او وارد بغداد شدند . او هم به همه خلعت و اسب و مال و انعام داد . منصور نيز هم به آنها كسوت و انعام داد . منصور كاخ رصافه را ساخت سبب بناى آن اين بود كه بعضى از سپاهيان بر او شوريدند و با او جنگ كردند او نزديك باب الذهب ( در زرين ) بود كه بر او هجوم بردند . در آن هنگام قثم بن عباس بن عبيد اللّه بن عباس كه بزرگ و پير خاندان عباسى بود و همه نسبت به او احترام مىنمودند بر منصور داخل شد منصور به او گفت : آيا حال و وضع ما را مىبينى كه چگونه سپاهيان بر ما جرى شده و شوريده‌اند ؟ من از اين مىترسم كه همه با هم متفق شوند آنگاه اين كار ( خلافت ) را از دست ما بگيرند . گفت اى امير المؤمنين من انديشهء سودمندى دارم اگر آن را براى تو ابراز كنم تباه و بىفايده و فاسد مىشود و اگر من خود آن را به كار بندم و خودسرانه اجرا كنم موجب صلاح تو و باعث استقرار خلافت و دوام هيبت تو خواهد بود . منصور با تعجب گفت : آيا تو در زمان خلافت من مىتوانى كارى انجام دهى كه من بر آن آگاه نباشم ؟ گفت : اگر به من بدگمان هستى هرگز با من مشورت مكن و اگر به من اطمينان دارى بگذار من كار خود را بكنم . منصور به او گفت : هر چه مىخواهى بكن قثم به خانه خود رفت غلام خود را خواند و به او گفت : فردا تو زودتر از من بكاخ خلافت برو و با سايرين در دالان كاخ بنشين چون من وارد شوم و از ميان سران سپاه بگذرم تو بدون مقدمه برخيز و عنان استرم را بگير و به من بگو ترا به خدا و پيغمبر و به حق عباس ( عم پيغمبر ) و حق امير المؤمنين سوگند مىدهم كه توقف كنى و سخن مرا گوش بدهى . من هم ترا نهيب خواهم داد و درشت خواهم گفت . تو مترس و دوباره سوگند را تكرار كن و من ترا باز دشنام خواهم داد و با