تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
محاصره كردند كه يكى از آنها ابو قره صفرى با عده چهل هزار و ديگرى عبدالرحمن رستم با عده پانزده هزار و خود ابو حاتم با لشكرى بىشمار و عاصم سدرائى اباضى با شش هزار و مسعود زناتى اباضى با ده هزار سوار و كسان ديگر از سالاران كه نام آنها را نبرده‌ايم . چون عمر بن حفص محاصره آنها را ديد تصميم گرفت كه از قلعه بيرون رود و با آنها مقابله كند . ياران و بزرگان اتباع او مانع خروج وى گرديدند و گفتند : اگر تو كشته شوى عرب ( در افريقا ) نابود خواهد شد . او ناگزير حيله را به كار برد . ابو قره پيشواى صفريه ( خوارج ) را پيغام داد كه به تو شصت هزار درهم مىدهم كه از كارزار برگردى . او پاسخ داد آيا پس از اينكه چهل هزار تن مرا خليفه خود دانستند من خلافت و جنگ شما را بيك مبلغ قليل از متاع دنيا بفروشم . او ديگر اعتنا و قبول نكرد . او برادر ابو قره را چهار هزار درهم و چند جامه داد كه او برادر خود را از جنگ منصرف كند او قبول كرد و شبانه با عده خود لشكرگاه برادر خويش را بدرود گفت سايرين هم يكى بعد از ديگرى بدنبال او رفتند ابو قره ناگزير شد كه خود بدنبال سپاه تباه شده برود . چون صفريها ( خوارج ) رفتند عمر براى مقابله ابن رستم كه در تهوذا بود لشكر فرستاد با بربريان جنگ كردند و بربرها شكست خورده گريختند و ابن رستم به محل « تاهرت » پناه برد . اباضيه خوار و ناتوان شدند و نتوانستند با عمر مقابله كنند ناگزير از پيرامون « طبنه » بقيروان رفتند در آنجا قيروان را محاصره كردند در حالى كه عمر هنوز در شهر جديد « طبنه » سرگرم آبادى آن بود و آنجا را از حملات خوارج محفوظ و مصون مىداشت چون بر وضع قيروان و محاصره تنگ آن آگاه شد سوى آن لشكر كشيد چون عمر بقيروان رفت لشكرى در « طبنه » پادگان گذاشت . چون ابو فره شنيد كه عمر از طبنه سوى قيروان رفته « طنبه » را قصد و محاصره كرد لشكرى كه محافظ آن بود از شهر بيرون رفت و بجنگ پرداخت ابو قره گريخت و بسيارى از لشكر او كشته شدند .