تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
هم نمود كه سرگرم مكاتبه پادشاه سند مىباشد كه عبد الله را تسليم نمايد . منصور بر آن وضع آگاه شد به او اصرار كرد كه امر او را اجرا كند پياپى هم نامه‌ها و اوامر منصور مىرسيد . ناگاه يك دسته سوار از دور پديدار شد . هشام برادر خود سفنج را با لشكر فرستاد كه تحقيق كند آن گروه چه مردمى هستند و چه مقصودى دارند . سفنج با لشكر خود داخل سرزمين پادشاه سند شد و از دور گرد و غبار ديد گمان كرد مقدمه لشكر دشمن است كه او را قصد كرده . مقدمه لشكر را براى تحقيق فرستاد چون به آن دسته سوار رسيد ديدند عبد الله بن محمد علوى با اتباع خود براى گردش و تفريح به آن محل رفته كه آن محل ساحل مهران نام داشت . سفنج عبد الله را قصد كرد . ياران و سالاران به او گفتند : اين فرزند پيغمبر است برادر تو در عدم تعقيب و دستگيرى او تعمد داشت و نمىخواهد خون او را به گردن بگيرد گفت من هرگز از گرفتن او صرف نظر نمىكنم و اين كار را هم به ديگرى واگذار نمىكنم كه او را بگيرد يا بكشد و نزد منصور مقرب شود . عبد الله با ده تن بود سفنج او را قصد كرد نبرد بين طرفين رخ داد . آن ده كشته شدند و خود عبد الله ميان مقتولين افتاد سفنج بر كشتن او آگاه نشد اتباع او هم نعش عبد الله را در نهر مهران انداختند تا سر او را نبرند و نزد منصور نبرند . هشام خبر قتل او را بمنصور نوشت و منصور از او تشكر كرد و دستور داد با پادشاه سند جنگ كند هشام با او نبرد و غلبه كرد و او را كشت و كشور او را فتح نمود . عبد الله چند كنيز داشت يكى از آنها فرزندى بنام محمد بن عبد الله اشتر زائيد . او را فرزند اشتر مىگفتند . هشام آن كنيزها را با آن فرزند اسير كرد و نزد منصور فرستاد . صحت نسب فرزند را هم تاييد نمود . منصور هم آن فرزند را بمدينه فرستاد كه حاكم مدينه او را بخانواده مقتول بدهد نسب او را هم تائيد كرد و گواهى داد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 243 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت