تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
خواهد كشت تو هرگز او را مكش و او را در خفا تسليم او مكن ( بلكه آشكار كه همه بدانند او نزد تو زنده مانده بود ) . چون منصور برگشت بعضى از خويشان خود را وادار كرد كه نزد منصور شفاعت كنند كه عبد اللّه را آزاد كند . آنها كه برادر عبد اللّه ( و عم منصور ) بودند نزد منصور شفاعت كردند و او قبول كرد ( بتصور اينكه عيسى او را كشته و او از عيسى خونخواهى و قصاص خواهد كرد ) . منصور بعيسى گفت : من عم خود عبد اللّه كه عم تو هم مىباشد به تو سپردم كه در منزل تو بماند اكنون اعمام من و تو درباره او شفاعت كرده‌اند و من گناهش را بخشيدم او را حاضر كن . عيسى گفت : اى امير المؤمنين مگر تو به من دستور اكيد ندادى كه من او را بكشم من هم او را كشتم . گفت : هرگز من به تو چنين دستور و فرمانى ندادم . گفت : بلى به من امر كردى كه او را بكشم و من كشتم . منصور گفت : من فقط به تو دستور دادم كه او را باز بدارى . تو دروغ مىگوئى . سپس منصور باعمام خود رو كرد و گفت : اين مرد بكشتن برادر شما اعتراف كرده است . گفتند او را بما بده كه ما او را بكشيم و قصاص بگيريم او هم عيسى را به آنها داد و آنها او را بميدان بردند كه بكشند چون اين امر همه جا شايع شد و تمام مردم دانستند يكى از آنها برخاست كه عيسى را بكشد . عيسى از او پرسيد آيا تو مرا مىكشى ؟ گفت : آرى به خدا . عيسى گفت : مرا نزد امير المؤمنين برگردانيد او را نزد منصور بردند . عيسى بمنصور گفت : تو در قتل او ( عبد اللّه ) ميخواستى مرا بكشى . اينك عم تو زنده است و تن درست است . گفت : او را حاضر كن تا من ببينم كه چه بايد بكنم . آنها ( خويشان و اعمام منصور ) رفتند منصور عم خود عبد اللّه را در خانه بازداشت كه پس آن از نمك سنگ ساخته شده آب را بر اساس خانه بست و نمك آب شد و ديوار و سقف بر او فرود آمد و او را كشت او را در گورستان دروازه شام به خاك سپرد او نخستين كسى بود كه در آن گورستان دفن شد . عمر او پنجاه و دو سال بود . گفته شده روزى منصور سوار شد ابن عياش منتوف همراهش بود منصور از او پرسيد آيا سه خليفه مىتوانى نام ببرى كه اول حرف نام آنها عين باشد و هر سه كشته
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 227 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت