گفته شده : منصور با خالد بن برمك مشورت كرد ( درباره خلع عيسى ) او را نزد عيسى هم فرستاد او سى تن از برگزيدگان شيعه ( بنى العباس ) انتخاب كرد و همراه خود نزد عيسى برد . با عيسى درباره بيعت مهدى بولايت عهد گفتگو كرد عيسى خوددارى نمود . آنها نزد منصور برگشتند و گواهى ( دروغ ) دادند كه عيسى خود را از ولايت عهد خلع و با مهدى بيعت كرد عيسى رسيد و آنها را تكذيب كرد .
منصور تكذيب و امتناع او را قبول نكرد از اقدام و شهادت خالد هم تشكر كرد . گفته شده : منصور ولايت عهد را از عيسى خريد و يازده هزار هزار درهم به او و اولاد او داد و او را بخلع خود وادار كرد و شهود آن را تأييد كردند .
مدت ولايت عهد عيسى بن موسى در شهر كوفه و امارت و اقامت او سيزده سال بود كه منصور پس از خلع او را عزل و محمد سليمان بن على را بجاى او نصب نمود به او هم دستور داد كه عيسى را آزار بدهد و تحقير كند ولى او نكرد بلكه بالعكس او را احترام و تعظيم نمود .
بيان وفات عبد اللّه بن على
قبل از آن منصور عيسى بن موسى را احضار كرد و عبد اللّه بن على را به او سپرد و دستور داد كه او را بكشد . گفت : گردنش را بزن و بدان تو بعد از مهدى خليفه خواهى شد پس تو گردنش را بزن . هرگز ضعف نفس و سستى به تو راه نيابد كه من چنين تدبيرى به كار بردهام .
منصور راه مكه را گرفت و از نيمه راه به او نوشت كه چه كردى آيا امر مرا انجام دادى يا نه . عيسى به او پاسخ داد كه من امر ترا اطاعت و اجرا كردم . منصور يقين كرد كه او را كشته .
چون عيسى عبد اللّه را از منصور گرفت با منشى خود يونس بن فروه مشورت كرد و دستور منصور را به او گفت . يونس گفت : منصور خواست كه تو عبد اللّه را بكشى و بعد ترا بقصاص او بكشد . كه چون تو در خفا و پنهانى او را بكشى او ترا آشكار