خوارج آن ديار آنها را دعوت مىكردند كه بانها ملحق شوند ولى در اين بار آنها را نپذيرفتند ناگزير دوباره بموصل برگشتند .
دوباره صقر ( امير موصل ) باتفاق حسن بن صالح و بلال لشكر كشيد و جنگ واقع شد و باز صقر گريخت و حسن بن صالح و بلال هر دو اسير شدند .
حسان بلال را كشت و حسن را نگهداشت زيرا حسن از قبيله همدان بود .
بدان سبب بعضى از اتباع او از او جدا شدند ( زيرا بر خلاف عقيده ، آنها يكى را كشت و ديگرى را زنده نگهداشت كه اين مخالف دين آنها بود ) حسان خواهرزاده حفص بن اشيم بود كه حفص يكى از علما ، خوارج بشمار مىرفت و حسان از او فقه را آموخت .
چون حسان قيام و خروج كرد منصور شنيد و تعجب كرد و گفت : يك خارجى از قبيله همدان قيام كرده ( نميتوان باور كرد ) زيرا تمام افراد قبيله همدان شيعهء على بودند منصور تصميم گرفت كه بموصل لشكر بفرستد و اهالى موصل را بكشد . ابو حنفيه ( امام اعظم اهل سنت ) و ابن ابى ليلى و ابن شبرمه ( فقيه بودند ) نزد خود خواند و گفت : اهل موصل تعهد كردهاند كه هرگز ضد من قيام نكنند و اگر بشورند خون آنها هدر و مال آنها مباح خواهد بود اكنون آنها قيام كردهاند ( نقض عهد نمودهاند ) .
ابو حنيفه سكوت اختيار كرد . دو فقيه ديگر تكلم كردند و گفتند : آنها رعاياى تو هستند اگر عفو كنى كه شايسته آن هستى و اگر كيفر دهى كه آنها مستوجب آن خواهند بود .
منصور ابو حنيفه را گفت : اى شيخ ( پير ) مىبينم تو خاموش هستى . ابو حنيفه جواب داد : اى امير المؤمنين آنها چيزى را به تو روا داشتهاند كه خود مالك آن نمىباشد . آيا اگر زنى ناموس خود را بدون عقد شرعى واگذار كند مىتوان از او بهرهمند شد ؟ منصور گفت : نه منصور از ريختن خون اهل موصل صرف نظر كرد دستور داد ابو حنيفه و آن دو فقيه ديگر به شهر كوفه برگردند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٠