اسير كردند و نزد عبدالرحمن بردند آنها پشمينه پوشيده و سر و ريش تراشيده و بر خر سوار شده و غل و زنجير به گردن و دست آنها زده بودند پس از آن همه را در شهر قرطبه بدار آويختند .
در آن سال نمايندهء عبدالرحمن بشام رفت و فرزندش سليمان را از بلاد شام باندلس برد . براى عبدالرحمن فرزند ديگرى در بلاد اندلس متولد شده بود كه هشام نام داشت . عبدالرحمن او را بر سليمان مقدم داشت . ميان دو برادر رشك و كين برپا شد كه ما پس از اين آن را شرح خواهيم داد .
در آن سال ستارهها فرو ريخت . ( در كتاب النجوم الزاهره چنين آمده : در آن شب كواكب از اول شب تا صبح فرو ريخت و مردم از بيم تا صبح نخوابيدند . )
در آن سال اشعث بن عبد الملك حمرانى بصرى و هشام بن حسان مولاى امتيك درگذشتند . گفته شده : در سنه صد و چهل و هشت وفات يافت همچنين عبدالرحمن بن زبيد بن حارث اليامى كه ابو الاشعث كوفى باشد درگذشت .
سنه صد و چهل و هشت
بيان قيام و خروج حسان بن مجالد
در آن سال حسان بن مجالد بن يحيى بن مالك بن اجدع همدانى ( از قبيله همدان ) كه برادر مسروق بن اجدع باشد در پيرامون موصل در قريهء با فخرى كنار رود دجله قيام و خروج كرد لشكر پادگان موصل براى دفع او رفت فرمانده لشكر صقر بن نجده بود كه بعد از حرب بن عبد اللّه والى موصل شده بود بمقابله پرداخت جنگ رخ داد و لشكر موصل تاب نياورده تا دم پل گريخت . خوارج بازار را آتش زدند و ويران كردند و هر چه در آن بود بيغما بردند .
پس از آن حسان سوى « رقه » رفت و از آنجا دريا را قصد كرد تا بكشور سند رسيد و داخل سند گرديد . در آن هنگام خواست نزد خوارج عمان برود كه هميشه