حاضر مىشد و مىديد پى ديوار را از پشت مىكندند كه ديوار بر او و فرزندانش فرود آيد و كشته شوند بحديكه خاك بر سر آنها مىريخت . بعضى از تيرهاى سقف را هم از يك طرف مىكندند كه بر سر او نازل شود و باز خاك بر سر و كلاه او مىريخت او ناگزير فرزندان خود را دستور مىداد كه از جاى خود برخيزند و دچار هلاك نشوند و خود هم بجاى ديگر مىرفت و مشغول نماز مىشد و بعد از مدتى به او اجازه داده مىشد او در حالى حاضر مىشد كه خاك و غبار بر سر و روى او نشسته بود منصور آن حال را مىديد مىپرسيد : اى عيسى ترا غبار آلود مىبينم آيا اين همه غبار و خاك از معبر بر تو نشسته است ؟ او پاسخ مىداد : آرى اى امير المؤمنين چنين گمان مىبرم هيچ شكايت هم نمىكرد .
منصور عم خود عيسى بن على را نزد او ( عيسى ) مىفرستاد ( كه او را باستعفا وادار و تشويق كند ) عيسى به او بدگمان بود و هرگز به او اعتنا نمىكرد . گفته شد منصور دستور داده بود كه بعيسى زهر بدهند او نوشيد و احساس كرد كه زهر در شكم كارگر شده از منصور اجازه مراجعت خواست به او اجازه داد او برخاست و به خانه خود رفت مدتى بيمار شد و معالجه كرد و شفا يافت .
عيسى بن على بمنصور گفت : عيسى بن موسى انتظار خلافت را دارد و خلافت را بعد از خود براى فرزندش موسى خواسته و موسى مانع استعفاء او مىباشد . منصور گفت : با او گفتگو و تهديدش كن . عيسى بن على با موسى فرزند عيسى مذاكره و تهديدش كرد او سخت ترسيد . موسى با عباس بن محمد مذاكره و مشورت كرد و گفت : اى عم من چنين مىبينم كه پدرم سخت در عذاب است گاهى مىخواهند او را بكشند و گاهى سقف و ديوار را بر سرش مىريزند و گاهى اجازه ورود و حضور را بتأخير مىاندازند و او نمىخواهد ولايت عهد را از گردن خويش ساقط كند .
انواع آزارها را نسبت به او روا داشتهاند با تمام اين احوال او بخلع خود تن نمىدهد من يك چاره بنظرم مىرسد كه شايد با به كار بردن آن او تسليم شود و گر نه هيچ سودى نيست . پرسيد آن چاره چيست ؟ گفت : امير المؤمنين هنگامى كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٣