ابو مسلم از جزيره رفت در حالى كه بر مخالفت ( منصور ) تصميم گرفته بود .
او از طريق زابراه خراسان را گرفت . منصور هم از انبار بمدائن رفت . بابى مسلم نوشت كه نزد وى حاضر شود . ابو مسلم در آن هنگام در زاب بود .
ابو مسلم بمنصور نوشت : براى امير المؤمنين كه خداوند او را گرامى بدارد دشمن ديگر نمانده است . ما بر تاريخ ساسانيان آگاه شده ديديم كه وزراء آنها از پادشاهان هميشه بيمناك مىشوند و بعد از پايان وقايع بيشتر مىترسند بدين سبب ما از قرب تو گريزان هستيم ولى وفادار مىباشيم تا مدتى كه تو وفادار باشى . نيوشنده و فرمانبرداريم ولى طاعت و متابعت ما دو را دور بهتر خواهد بود كه سلامت را متضمن باشد . اگر تو به همين اكتفا كنى كه من يكى از بهترين بندگان تو خواهم بود و اگر بخواهى بهواى نفس خود عمل كنى و بر اين كار اصرار داشته باشى من هر چه ساخته بودم منهدم و هر چه انجام داده بودم نقض خواهم كرد آن هم براى حفظ حيات خود چون نامه ابو مسلم بمنصور رسيد به او نوشت : نامه ترا خواندم و دانستم . تو مانند آن وزراء خائن نخواهى بود كه نسبت بپادشاهان خيانت كرده بوده و تو هرگز نميخواهى دولت ما دچار اضطراب باشد . آن وزراء خائن ( كه تو اشاره كردى ) بسبب جرم و جنايت موجب اغتشاش و اضطراب دولت شده بودند و مستوجب عقاب گرديدند . تو خود را مانند آنها مكن . تو مطيع و ناصح و نيك خواه ما هستى .
تو رنجها بردى كه بار سنگين اين كار را ( خلافت ) بدوش گرفتى و كشيدى و بسامان رسانيدى ولى اين شرط را ندارى كه بايد هميشه نيوشنده و مطيع باشى . امير المؤمنين ( خود را گويد ) رسالت خود را بتوسط عيسى بن موسى فرستادند كه او نماينده و رسول باشد از خداوند ميخواهم كه ميان تو و شيطان كه بفريب تو مىكوشد جدائى اندازد .
شيطان جز اين در در ديگرى پيدا نكرد كه براى فساد تو بگشايد ( و ترا داخل و بفساد و تمرد دچار كند ) .
گفته شده : ابو مسلم به او نوشت : اما بعد من مردى را اختيار كردم كه پيشوا و رهنماى من باشد و مرا بفرائض خداوند نسبت بخلق خود آشنا نمايد . آن مرد در
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٣