از فارياب به شهر بلخ كوچ كرد در بلخ نصر بن سيار تجيبى حاكم بود ( آخرين فرمانفرماى ايران در زمان بنى اميه و قيام ابو مسلم ) با او كه داراى ده هزار جنگجو بود با عدهء چهار هزار خود مقابله كرد . مردم بلخ ( اتباع نصر ) منهزم شدند و حارث آنها را دنبال كرد و داخل شهر گرديد . نصر بن سيار از در ديگر شهر خارج شد . حارث دستور داد از كشتن آنها خوددارى شود . مردى از نسل عبد الله بن خازم ( امير كل اسبق ) براى حكومت آن شهر برگزيد . او ( با عدهء خود ) سوى جوزجان رفت و بران چيره شد همچنين طالقان ( خراسان ) و مرو رود چون در آنجا مستقر گرديد با ياران خود مشورت كرد كه كدام يك از شهرها را قصد كند گفتند شهر مرو كه مركز امارت خراسان است فتح نخواهد شد زيرا سواران آن شهر بسيارند و اگر فقط غلامان آنها با تو مقابله كنند بر تو چيره خواهند شد بهتر اين است كه تو بجاى خود بمانى اگر آنها ترا قصد كنند با آنها نبرد و دفاع كنى و اگر هم بمانند تو مىتوانى مواد خواربار و مواد ضرورى ديگر را از آنها قطع كنى ، گفت : من به اين رويه عقيده ندارم . سوى مرو لشكر كشيد . او بمردم و بزرگان قوم مرو پيغام داد كه اگر عاصم به طرف نيشابور برود جمع شما را پريشان خواهد كرد و اگر ما را ( اتباع حارث ) قصد كند اتباع او ( شكست خورده ) پراكنده خواهند شد . عاصم بر اين آگاه شد كه مردم مرو با حارث مكاتبه و مراسله دارند . به آنها گفت : اى اهل مرو ! شما با حارث مكاتبه مىكنيد . او هر شهرى را كه قصد كرد مردم شهر را تهى كردند و به او سپردند من سوى نيشابور خواهم رفت و از آنجا بامير المؤمنين خواهم نوشت تا ده هزار جنگجو از اهل شام براى يارى من مدد بفرستد . مجشر بن مزاحم به او ( عاصم ) گفت : اگر آنها ( مردم مرو ) سوگند طلاق و آزاد كردن بندگان ياد كنند كه با تو باشند و ( با دشمن ) جنگ كنند و وفادار باشند هرگز نبايد از آنها جدا شوى . حارث سوى مرو لشكر كشيد ، گفته شده : عده سپاه او بالغ بر شصت هزار شده بود . بعضى از سواران قبايل تميم و ازد هم همراه او بودند . محمد بن مثنى و حماد بن عامر حمانى و داود
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٢