تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
نسبت بحرشى بدخواه شود و كينه‌توز باشد . ثابت بن قطنه در آن واقعه و در وصف نابودى بزرگان آنها چنين گفت : ( سرود ) .
اقر العين مصرع كازرنج * و كشكير و ما لاقى يباد و ديوشتى و ما لاقى خلنج * بحصن خجند اذ دمروا فبادوا
يعنى چشم ما روشن شد از كشتن كازرنج و كشكير و آنچه بر سر به ياد آمد . همچنين ديو آشتى و آنچه بر سر خلنج آمد در قلعه خجند كه همه تباه و نابود شدند . ( اسامى اشخاص از بزرگان سغد ) . گفته شده ديواشتى دهقان سمرقند بود كه نام او ديواشتج بوده كه معرب شده ( بايد ديواشتى باشد كه معرب شده زيرا جيم علامت تعريب است ) . گفته شده علباء بن احمر يشكرى باجگير خجنده بود . مردى از او سبدى پوشيده به دو درهم خريد چون به خانه رفت و آن را باز كرد ديد دو پاره زر شمش در آن نهان بوده سبد را برگردانيد در حالى كه دست خود را بر چشم نهاده بود مانند ارمد كه به درد چشم و كورى مبتلا شده دو درهم خود را پس گرفت و رفت . او را جستجو كردند و نيافتند ( تا او را بشناسند و امانت وى را بستايند ) . حرشى ( امير ) سليمان بن ابى سرى را بقلعهء ( خجند ) فرستاد كه فقط يك راه براى رفت و آمد باز بگذارد . خوارزمشاه هم با او همراه بود همچنين دهقان « اجرون » و شومان ( همراه سليمان ) . سليمان هم مسيب بن بشر رياحى را بفرماندهى مقدمه روانه كرد . در مسافت دو فرسنگى سغديان بمقابلهء او پرداختند و او آنها را منهزم كرد تا بقلعهء خود رسيدند و بمحاصره آنان شتاب نمود . ديواشتى به حكم امير كه حرشى باشد تن داد و تسليم شد و فرود آمد . حرشى او را گرامى داشت . محصورين قلعه تسليم شدند به شرط اينكه زنان و فرزندان آنها مصون باشند و هر چه در قلعه باشد تسليم نمايند . سليمان هم بحرشى پيغام داد كه اشخاص امين براى گرفتن اموال بقلعه روانه كند . او هم عده‌اى را فرستاد كه آنها اموال را گرفتند و فروختند و بهاى آنها را تقسيم نمودند . از آنجا كش را قصد كرد مردم آن شهر به شرط اداى باج