تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣

آغاز سنهء صد و چهار

بيان واقعه حرشى و سغديان

گفته شد : در آن سال حرشى قصد جنگ و غزا ( غزو ) نمود . از نهر گذشت و در محل قصر الريح كه دو فرسنگ تا دبوسيه مسافت داشت لشكر زد ولى همه سپاهيان به او ملحق و جمع نشدند ، ناگزير فرمان بسيج داد . هلال بن عليم حنظلى به او گفت : اى آنكه اينجا هستى ( تحقير ) تو وزير باشى بهتر است تا امير شوى زيرا لشكريان گرد تو تجمع نكرده و تن بطاعت تو نداده‌اند كه تو فرمان بسيج دادى و آنها نپذيرفتند . او ناگزير برگشت و دستور اقامت داد . در آن هنگام پسر عم پادشاه فرغانه او را قصد كرد و گفت : سغديان در خجنده تجمع نموده‌اند ، وضع آنها را شرح داد و گفت : بهتر اين است كه تو شتاب كنى و آنها را قبل از رسيدن بدره و پناه بردن به آن محل دچار حمله كنى . آنها هنوز بما پناه نبرده‌اند و ما ملزم نيستيم كه به آنها پناه بدهيم آن هم قبل از انقضاء مدت . ( پس تو شتاب كن تا پناه نبرده و داخل كشور ما نشده باشند ) . او ( امير كه سعيد باشد ) عبد الرحمن قشيرى و زياد بن عبد الرحمن را با عده‌اى همراه او نمود ( همراه پسر عم پادشاه ) پس از رفتن آن عده پشيمان شد و گفت : يك بيگانهء عجم نزد من آمد و چيزى به زبان آورد كه معلوم نبود راست يا دروغ باشد و من جمعى از مسلمين را با او روانه كردم فريب خوردم و باعث هلاك آنها شدم . ناگزير بدنبال آنها لشكر كشيد و به شهر « اشروسنه » رسيد از مردم آن