تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
نمودند كه به محل سغد برگردند . او شرط كرد كه آنها اسراء و زنان گرفتار عرب را آزاد كنند و باج و خراج سابق را بپردازند ، كسى را هم غافل‌گير نكنند و نكشند ( از مسلمين ) ، كسى هم از آنها در شهر خجنده نماند . اگر پيمان را بشكنند خون آنها مباح خواهد بود . بزرگان و ملوك سغد همچنين بازرگانان همه از شهر خارج شدند و در لشكرگاه مهمان دوستان و آشنايان خود شدند ( لشكر اسلام ) ساير مردم در خجنده ماندند . كازرنج ( يكى از ملوك سغد ) مهمان ايوب بن ابى حسان شد . در آن هنگام خبر رسيد كه سغديان زنى از گرفتاران را كه نزد آنها ( از عرب ) بود كشته‌اند . گفت : ( امير ) من شنيده‌ام كه ثابت ( نام ) زنى را كشته و در خانه پنهان كرده است آنها منكر شدند او تحقيق كرد و معلوم شد صحت داشته . او ثابت را نزد خود خواند و كشت چون كازرنج خبر قتل ثابت را شنيد سخت ترسيد كه خود هم كشته شود نزد برادرزادهء خود فرستاد كه براى او رخت تهيه و ارسال كند . او قبل از آن دستور داده بود كه اگر براى طلب رخت كسى را روانه كند بايد دانست كه او كشته مىشود . او آمادهء كشته شدن شد . سوار شد و حمله كرد و عده‌اى را كشت و لشكر را متزلزل نمود تا بثابت بن عثمان بن مسعود رسيد ولى ثابت او را كشت . سغديان هم اسراء را كشتند كه نزد آنها گرفتار بودند عدهء مسلمين اسير كه كشته شدند بالغ بر صد و پنجاه تن بود . بحرشى خبر دادند و او بر صحت خبر واقف گرديد . بازرگانان را كنار گذاشت و فرمان قتل عام داد . سغديان هم كه سلاح را از دست داده بودند با چوب دفاع كردند و همه كشته شدند كه عده آنها بالغ بر سه هزار مرد بود گفته شده هفت هزار بودند . اموال و فرزندان سغد را ربود . هر چه پسنديد به خود اختصاص داد . سپس مسلم بن بديل بن عدى رباب را نزد خود خواند و گفت : تقسيم اموال و اسراء را به تو واگذار ميكنم . گفت : بعد از اينكه سپاهيان در يك شب هر چه خواستند كردند و ربودند تو اين كار را به من واگذار مىكنى ؟ اين كار را به ديگرى بسپار . او هم ديگرى را بتقسيم گماشت . حرشى خبر فتح را مستقيماً بيزيد - بن عبد الملك نوشت و بعمر بن هبيره خبر نداد ( امير كل ) . اين باعث شد كه او