من او را بكشم يا دور كنم . پس از آن به كار خود خواهيم پرداخت . شيبان خواست با نصر متحد يا مسالمت كند . ابو مسلم آگاه شد . بعلى فرزند كرمانى نوشت . تو بايد بخونخواهى پدرت قيام كنى . ما مىدانيم كه تو با شيبان موافقت و همراهى نخواهى كرد و معتقد بعقيده و طريقه او نمىباشى تو فقط براى انتقام جنگ ميكنى ( شيبان خارجى بود چنان كه شرح حال او گذشت ) . شيبان ( بسبب مخالفت على كرمانى ) از صلح با نصر خوددارى كرد زيرا على نزد او رفت و او را منصرف كرد .
نصر بشيبان پيغام داد كه تو مغرور هستى به خدا قسم اين كار ( ابو مسلم ) به اندازه بزرگ خواهد شد كه هر كار كلانى نزد آن خرد و ناچيز خواهد بود . آنگاه شعرى سرود و ربيعه و يمن ( قبايل ) را خطاب و باتحاد و جنگ با ابو مسلم دعوت كرد .
ابلغ ربيعة فى مرو و فى يمن * ان اغضبوا قبل ان لا ينفع الغضب
ما بالكم تنشبون الحرب بينكم * كان اهل الحجى عن رأيكم غيب
و تتركون عدوا قد احاط بكم * ممن تأشّب لا دين و لا حسب
لا عرب مثلكم فى الناس نعرفهم * و لا صريح موال ان هم نسبوا
من كان يسألنى عن اصل دينهم * فان دينهم ان تهلك العرب
قوم يقولون قولا ما سمعت به * عن النبى و لا جاءت به الكتب
يعنى : بربيعه كه در مرو زيست مىكنند و يمانىها ( اهل يمن ) بگو ( ابلاغ كن ) كه بخشم آيند پيش از اينكه وقت خشم بگذرد و خشم آنها به كار نيايد .
شما را چه شده ( و بر سر آمده ) كه جنگ را ميان خود برپا مىكنيد . گويا خردمندان شما دور از خرد شدهاند .
چرا بايد دشمنان را آزاد بگذاريد كه بشما احاطه كنند . آنها شوريدهاند و آنها دين و شرف ندارند .
آنها مانند شما از نژاد عرب نيستند كه ما آنها را بشناسيم . آنها از موالى هم نمىباشند كه داراى نسب صريح و خالص باشند .