تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
را دوباره آغاز كرد . شيبان گفت : خيانت و عهدشكنى روا نباشد او را يارى نكرد . فرزند كرمانى از ابو مسلم مدد و يارى خواست او از قريهء « سفيذنج » لشكر كشيد و در ماخوان لشكر زد . مدت اقامت او در « سفيذنج » چهل و دو روز بود . چون به محل « ماخوان » رسيد گرداگرد لشكر خندق حفر كرد . فقط دو مدخل براى خندق گذاشت . ابو نصر مالك بن هيثم را برياست شرطه و ابو اسحاق خالد بن عثمان را برياست نگهبانان و كامل بن مظفر را كه ابو صالح باشد برياست ديوان لشكر منصوب نمود . ديوان رسائل را با سلم بن صبيح سپرد قاسم بن مجاشع نقيب را قاضى نمود . ابو مسلم با پيشنمازى قاسم نماز مىخواند و قاسم پس از نماز وعظ مىكرد و فضايل بنى هاشم و معايب بنى اميه را شرح مىداد . كه آن وعظ هنگام عصر و پس از نماز انجام مىگرفت . چون ابو مسلم در ماخوان لشكر زد به فرزند كرمانى پيغام داد كه من در جنگ نصر با تو متحد هستم . فرزند كرمانى گفت : من ميل دارم كه ابو مسلم مرا ملاقات كند . ابو مسلم نزد وى رفت و دو روز هم مهمان بود سپس به محل « ماخوان » برگشت و آن در تاريخ بيست و پنجم محرم سنه صد و سى بود . نخستين عملى در كار حكومت و رياست از طرف ابو مسلم انجام گرفت اين بود كه غلامان و بندگان را تحت فرمان و امارت داود بن كرار قرار داد براى محافظت آنها هم خندق كند و آن در محل قريه معروف بشوال بود . چون غلامان و بندگان جمع و عده آنها فزون گرديد ( از مالكين خود گريخته و از امراء عرب جدا شده بودند ) آنها را به شهر « ابيورد » نزد موسى بن كعب روانه كرد . ابو مسلم بكامل بن مظفر دستور داد كه اسامى لشكريان را بنويسد . سجل و نام پدر و نسب آنها را هم در دفتر لشكر ثبت كند كه بكدام قريه منصوب باشد عده آنها بالغ بر هفت هزار مرد ( جنگى ) گرديد . پس از آن تمام قبايل عرب از مضر و ربيعه و يمن ترك جنگ كرده و متحد شدند كه با ابو مسلم نبرد كنند . ابو مسلم شنيد و سخت ترسيد و آن كار را بزرگ دانست