تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
نافع بن قعقاع بن شور ذهلى را و عثمان بن خيبرى از طايفه تيم اللات بن ثعلبه كه هر دو از ربيعه بودند چيزى نداد آنها خشمناك شدند ، ثمامة بن حوشب بن رويم شيبانى هم براى آنها تعصب كرد و خشمگين شد . آنها همه از عبد اللّه بن عمر جدا شدند كه او در حيره ( نزديك كوفه ) بود . آنها بكوفه رفتند و در آنجا شعار دادند و ربيعه را خواندند و تمرد و دليرى كردند . عبد اللّه بن عمر شنيد برادر خود عاصم را نزد آنها فرستاد عاصم نزد آنها رفت كه در دير هند تجمع كرده بودند خود را ميان آنها انداخت و گفت : اين دست من است هر چه مىخواهيد حكم و تحكم كنيد . آنها شرمسار شده برگشتند و عاصم را بزرگ داشتند و سپاس گفتند . چون شب فرا رسيد عبد اللّه بن عمر صد هزار درهم براى عمر بن غضبان قبعثرى فرستاد و او آن مبلغ را ميان قوم خود تقسيم نمود . قوم او بنى همام بن مرة بن ذهل شيبانى بودند . براى ثمامة بن حوشب نيز صد هزار فرستاد و او ميان قوم خود تقسيم نمود . براى جعفر بن نافع و عثمان بن خيبرى هم مالى فرستاد . چون شيعيان عبد اللّه بن عمر را ضعيف و ناتوان ديدند به او طمع كردند و براى عبد اللّه بن معاويه ( نوادهء برادر على ابن ابى طالب ) دعوت و تبليغ نمودند . در مسجد تجمع كردند و شوريدند و به خانه عبد اللّه رفته او را از خانه بكاخ بردند و عاصم بن عمر را طرد كردند او هم ببرادر خويش كه در حيره بود ملحق گرديد . كوفيان نزد فرزند معاويه رفته بيعت نمودند عمر بن غضبان و منصور بن جمهور ( والى سابق ) ميان آنها بودند . همچنين اسماعيل بن عبد اللّه قسرى برادر خالد . او چند روز ماند كه مردم به او بيعت كردند بعد بمداين و دهانه رود نيل رفت ( رودى بنام نيل غير از نيل مصر ما بين دجله و فرات در حزير مىباشد مترجم آن را ديده ) . در آنجا هم مردم گرد او تجمع كردند . او عبد اللّه بن عمر را قصد كرد . بعبد اللّه گفته شد كه فرزند معاويه ترا قصد كرده و خلق هم با او همراهند . او مدتى تامل كرد . در آن هنگام خوان سالار آمد و گفت : طعام حاضر است او هم طعام تناول كرد همچنين