تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
را گرفت و بازداشت . مروان با اهالى قنسرين سوى حمص لشكر كشيد . اهل حمص از بيعت ابراهيم و عبد العزيز بعد از يزيد خوددارى كرده بودند . ابراهيم هم لشكر دمشق را بفرماندهى عبد العزيز بمقابله آنها فرستاد عبد العزيز قبل از رسيدن مروان بحمص رسيد و شهر را محاصره كرد و چون مروان نزديك شد اهل حمص محاصره را شكسته به او پيوستند و با او بيعت نمودند و با او رفتند ابراهيم باز لشكرى از دمشق بفرماندهى سليمان بن هشام فرستاد عده او بالغ بر صد و بيست هزار بود كه در محل « عين الجر » لشكر زد مروان هم با عدهء هشتاد هزار بمقابلهء آنها صف‌آرايى كرد . مروان آنها را به ترك جنگ و آزادى جنگ و آزادى دو فرزند وليد دعوت كرد همچنين عثمان بايد از محبس آزاد شود و تعهد نمود كه هرگز از كشندگان وليد انتقام نخواهد كشيد . آنها اجابت نكردند و جنگ را آغاز نمودند و سخت نبرد كردند آن روز جنگ تا هنگام عصر كشيد و بسيارى از طرفين كشته شدند . مروان هشيار و خردمند و با تدبير و بفنون جنگ آشنا و بصير بود . عده سه هزار سوار از لشكر خود برگزيد و از پشت سر لشكر محارب فرستاد . آنها از يك نهر گذشتند و بر لشكر ابراهيم حمله كردند ناگاه سليمان ( فرمانده لشكر ) ديد كه خيل دشمن ميان لشكر خود مشغول زدن و كشتن هستند در حالى كه لشكر سرگرم نبرد و غافل از پشت سر خود بود خيل مروان تكبير كنان هجوم بردند . آنها ناگزير تن بگريز دادند و اهل حمص بدنبال آنها تاختند و سلاح را به كار بردند عده هفده هزار تن از آنها را كشتند . اهل جزيره و اهل قنسرين از قتل آنها خوددارى كردند عدهء به اندازه مقتولين اسير نزد مروان بردند بلكه بيشتر از عدهء كشتگان گرفتار شده بودند و مروان از آنها بيعت گرفت كه دو فرزند وليد را يكى بعد از ديگرى خليفه كنند و پس از بيعت آنها را آزاد كرد . فقط دو نفر از آنها را گرفت يكى يزيد بن عقار و ديگرى وليد بن مصاد كه هر دو از قبيله كلب بودند آنها را بزندان افكند و در زندان هلاك شدند . يزيد بن خالد بن عبد اللّه قسرى با گروهى از قسر همراه سليمان بودند كه