تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
بود كه او بايد از خراسان بيرون برود . سالم بن احوز ( هم مسلم و هم سالم آمده ) به او گفت : اگر او را تبعيد كنى و از نيروى وى بكاهى مردم خواهند گفت : تو از او ترسيدى نصر گفت : بيم من از بقاء او در اينجا بيشتر از بيم تصور مردم است . هر مردى كه از ديار خود طرد شود ضعيف و حقير مىشود . ( مشاورين ) قبول نكردند نصر به او امان داد و باتباع وى ده ، ده ( درهم ) داد . چون ابن جمهور از عراق عزل و عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز نصب شد و آن در ماه شوال سنهء صد و بيست و شش بود . نصر خطبه كرد و گفت من ميدانستم كه او لايق امارت عراق نبوده كه خداوند او را عزل و طيب بن طيب ( پاك ) را نصب فرمود . كرمانى خشمگين شد ( تعصب قومى كه هر دو از يك قوم بودند ) . كرمانى با گروهى از مردان ( قبيله ) از مسجد خارج شد و بعد از آن براى نماز جمعه با عدهء مسلح حاضر مىشد كه غالبا عدهء اتباع سلحشور او بالغ بر هزار و پانصد مىشد و گاهى بيشتر نماز را هم در خارج محوطه بجا مىآوردند ( كه محصور نشوند ) بعد خود او نزد نصر مىرفت ايستاده سلام ميكرد و بر ميگشت پس از آن ديگر نزد نصر نمىرفت و ستيز و خلاف را آغاز نمود . نصر سالم بن احوز را نزد او فرستاد پيغام داد كه به خدا من از حبس تو جز خاموش كردن فتنه مقصودى نداشتم . بيم آن داشتم كه مردم بشورند . كرمانى بسالم گفت : اگر تو در خانهء من نبودى ترا مىكشتم نزد فرزند اقطع ( بريده ) برگرد و هر چه ميخواهى خوب يا بد به او بگو . او برگشت و بنصر خبر داد . نصر هم پياپى نزد او مىفرستاد و استمالت ميكرد . آخرين پيغامى كه كرمانى بنصر داد اين بود كه من از اين اطمينان ندارم كه ديگران ترا وادار كنند آنچه را تو نخواهى انجام دهى ( نسبت من ) آنگاه نسبت بما كارى كنى كه بر ما ابقا نكنى اگر بخواهى من از تو دور شوم خواهم شد آن هم نه براى ترس از تو بلكه براى اين است كه من باعث فتنه و خونريزى نشوم و وجود من شرم و بد نباشد . آنگاه آماده شد كه بگرگان برود . معنى بفتح ميم و سكون عين بىنقطه و بعد از آن نون است منسوب بقبيلهء ازد مىباشد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 221 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت