منزلت و مقام گرديد ادعا كرد كه فرزند عبد اللّه بن عباس است . وليد چون نسبت بعلى بن عبد اللّه كينه داشت سليط را وادار كرد كه از او ادعاى ارث نمايد و او را بمحاكمه بكشد .
گواهانى هم براى او تراشيد ( وليد شاهد تراشيد ) كه شهادت بدهند عبد اللّه بن عباس اعتراف كرده كه او فرزند خويش است . آنها نزد قاضى دمشق رفتند و گواهى دادند كه او فرزند عبد اللّه است قاضى هم دستور وليد را به كار برده حكم داد كه نسب او صحيح است .
سليط با على بن عبد اللّه بن عباس در تقسيم ارث كشاكش و مرافعه نمود او را سخت آزرد . يكى از اولاد ابى رافع غلام ( مولى ) پيغمبر با على ( بن عبد اللّه ) دوستى داشت نامش عمر الدن بود . روزى بعلى گفت : من اين سگ ( سليط ) را خواهم كشت و ترا از شر او آسوده خواهم كرد . على او را منع كرد و گفت : اگر چنين كنى دوستى ما زايل خواهد شد . على نسبت بسليط مهربانى كرد تا از شر وى آسوده شد .
روزى سليط با على بيكى از باغهاى دمشق كه ملك على بود داخل شدند . ميان على و عمر الدن سخنى درشت بميان آمد . على هم در آن هنگام خفته بود . عمر الدن سليط را كشت و در همان باغ به خاك سپرد . يكى از غلامان على هم با عمر الدن همدست شد و قتل سليط را پنهان كردند و هر دو گريختند .
سليط دوستى داشت كه بر رفتن او بباغ على آگاه شده بود . نزد مادر سليط رفت و به او خبر فقدان سليط را داد . على هم ديد كه عمر الدن مفقود شده همچنين غلام او و سليط مقتول ولى كسى به او خبر نداد . ( زيرا كسى بر آن واقعه آگاه نبود ) . مادر سليط بدرگاه وليد رفت و زارى كرد و از على تظلم نمود . وليد از آن حيث ( كه على بزهكار شده ) بسيار خرسند شد . على را احضار كرد و از فقدان سليط پرسيد . على سوگند ياد كرد كه از او خبر ندارد و او دستورى ( در كشتن وى ) به كسى نداده به او امر كرد كه عمر الدن را احضار كند . او قسم ياد كرد كه از عمر هم خبر ندارد و محل اختفاء او را نمى داند . وليد دستور داد كه آب را در باغ جارى كنند . آب انداختند و گودالى را كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٢