فرستاد . يوسف بن عمر دستور داد جسد در محل « كناسه بدار آويخته شود . همچنين پيكر نصر بن خزيمه و معاوية بن اسحاق و زيد نهدى در همان محل ( پس از قتل ) بدار كشيده شوند و عدهء نگهبان گماشت كه آنها را حراست كنند . سر زيد را هم براى هشام فرستاد آن سر بر دروازه شهر دمشق آويخته و بعد از آن بمدينه فرستاده شد . جسد بر سردار ماند تا هشام درگذشت و وليد بخلافت رسيد دستور داد فرود آرند و بسوزانند .
گفته شده : خراش بن جوشب شيبانى رئيس شرطهء زيد بود او ( خيانت كرد ) محل دفن زيد را نشان داد و خود او جسد را بدار كشيد . سيد حميرى درباره او گويد :
بت ليلا مسهدا * ساهر العين مقصدا
و لقد قلت قولة * و اطلت التبلدا
لعن اللّه حوشبا * و خراشا و مزيدا
و يزيدا فانه * كان اعتى و اعتدا
الف الف و الف الف * من اللعن سرمدا
انهم حاربو الإله * و آذوا محمدا
شركوا فى دم الحسين * و زيد تعبدا
ثم عالوه فوق * جذع صريعا مجردا
يا خراش بن حوشب * انت اشقى الورى غدا
يعنى : من شب را زنده داشتم . ديدهء من بيدار بود . شب را به سختى مىگذرانيدم .
من سخنى گفتهام و خود را مدتى دراز بنادانى و بلاهت زدهام .
خداوند حوشب و خراش و مزيد را لعنت كند .
همچنين يزيد ( مقصود يزيد شيبانى كه جد خراش بود ) كه بدترين و سر سختترين دشمنان كينهدار بود .
هزار هزار و هزار هزار لعنت ابدى بر آنها باد .
آنها با خداوند جنگ و ستيز كردند و محمد را آزار دادند .
آنها در خون حسين و زيد شركت كردند .