تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
فرستاد . يوسف بن عمر دستور داد جسد در محل « كناسه بدار آويخته شود . همچنين پيكر نصر بن خزيمه و معاوية بن اسحاق و زيد نهدى در همان محل ( پس از قتل ) بدار كشيده شوند و عدهء نگهبان گماشت كه آنها را حراست كنند . سر زيد را هم براى هشام فرستاد آن سر بر دروازه شهر دمشق آويخته و بعد از آن بمدينه فرستاده شد . جسد بر سردار ماند تا هشام درگذشت و وليد بخلافت رسيد دستور داد فرود آرند و بسوزانند . گفته شده : خراش بن جوشب شيبانى رئيس شرطهء زيد بود او ( خيانت كرد ) محل دفن زيد را نشان داد و خود او جسد را بدار كشيد . سيد حميرى درباره او گويد :
بت ليلا مسهدا * ساهر العين مقصدا و لقد قلت قولة * و اطلت التبلدا لعن اللّه حوشبا * و خراشا و مزيدا و يزيدا فانه * كان اعتى و اعتدا الف الف و الف الف * من اللعن سرمدا انهم حاربو الإله * و آذوا محمدا شركوا فى دم الحسين * و زيد تعبدا ثم عالوه فوق * جذع صريعا مجردا يا خراش بن حوشب * انت اشقى الورى غدا
يعنى : من شب را زنده داشتم . ديدهء من بيدار بود . شب را به سختى مىگذرانيدم . من سخنى گفته‌ام و خود را مدتى دراز بنادانى و بلاهت زده‌ام . خداوند حوشب و خراش و مزيد را لعنت كند . همچنين يزيد ( مقصود يزيد شيبانى كه جد خراش بود ) كه بدترين و سر سختترين دشمنان كينه‌دار بود . هزار هزار و هزار هزار لعنت ابدى بر آنها باد . آنها با خداوند جنگ و ستيز كردند و محمد را آزار دادند . آنها در خون حسين و زيد شركت كردند .