تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
او هميشه بجنگ و غزاى روم و غارت آن مرز و بوم كمر مىبست . نزد روميان شهرت داشت . سخت از او بيمناك بودند . روايت شده : در يكى از وقايع او با عدهء از اتباع خود يك شب بيك قريه رفت . ( مردم غافل و آرام بودند ) او شنيد : زنى بكودك خود مىگفت : مىخوابى يا ترا بدهم بطال ببرد . در آن هنگام طفل را با دو دست برداشت ( براى ترسانيدن وى ) گفت : اى بطال اين بچه را بگير و غافل از اين بود كه بطال سر زده و ناگهان در آنجا حاضر شده بود ) بطال او را گرفت . ( مقصود اين حكايت يكى از عجايب اتفاقات مىباشد كه تصادفا با رسيدن بطال رخ داد ) . عبد الملك بطال را با فرزند خود مسلمه سوى روم فرستاد او بر امراء و سالاران جزيره رياست و فرماندهى داشت . همچنين اهل شام به فرزند خود ( عبد الملك بمسلمه ) دستور داده بود كه او را فرمانده مقدمهء لشكر كند و او شبانه حراست سپاه را بر عهده گيرد . به او گفت : كه او ( بطال ) دلير و پيش‌تاز و مورد اعتماد است . مسلمه او را فرماندهء ده هزار سوار نمود . او هميشه ميان روميان و سپاه مسلمه قرار مىگرفت قافله و باركشان علوفه و خواربار ( بسبب هشيارى و لياقت او ) در امان بودند . روزى با لشكر مسلمين بسرزمين روم رفت ( براى تجسس ) خود به تنهائى داخل شهر شد در آنجا ميوه فروشى ديد از او ميوه خريد و خورد . بر اثر خوردن آن ميوه دچار اسهال شد . ترسيد اگر بماند ضعيف و ناتوان شود و نتواند بر پشت مركب قرار گيرد ناگزير بسوارى مبادرت كرد . بر پشت اسب بود كه اسهال او شدت يافت ترسيد از اسب ساقط شود ناگزير دست بر گردن اسب زد و گردن مركب را سخت گرفت ولى بيهوش شد . اسب هم او را تا يك دير برد كه در آن زنان راهبه سكنى داشتند . او در حال اغما بود و نمىدانست كجا و نزد چه كسانى رفته راهبه‌ها او را فرود آوردند و شستشو دادند و با دارو بمعالجهء او پرداختند تا به هوش آمد و بهبودى يافت . سه روز در آن دير ماند كه زنى از آن راهبه‌ها پرستارى او را بر عهده گرفته بود . ناگاه بطريقى ( اميرى از روميان ) رسيد و آن زن را خواستگارى كرد كه پدر آن زن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 153 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت