تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
چند عصاى منبت بآهن و مس داده بود ( علامت ) بكير هم سركرده‌ها را دعوت و جمع كرد و بهر يكى يك عصا منبت مس يا آهن كار داد . آنها دانستند كه در پيروى ( محمد ) كوتاهى و اشتباه كرده‌اند ( كه از خداش پيروى كرده بودند ) . با دريافت آن علامت و نشان توبه كرده و بمتابعت او برگشتند .

بيان عزل خالد بن عبد اللّه قسرى و نصب يوسف بن عمر ثقفى

در آن سال هشام بن عبد الملك خالد را از تمام كارهائى كه به او سپرده شده بر كنار كرد . در اسباب و علل بركنارى او اختلاف روايت بوده . بعضى گفته‌اند كه فرخ ابو المثنى مباشر هشام در املاك او كه در نهر رمان واقع بوده موجب نگرانى خالد شده بود و بودن براى وى ناگوار بوده . خالد بحيان نبطى گفت : نزد هشام برو و بر عايدات املاك مقدار بيفزا و بمزايده ملك را تضمين كن . حيان هم همان دستور را اجرا كرد و اداره املاك را بر عهده گرفت ولى خود حيان براى خالد و بال و موجب دردسر گرديد خالد بآزار او آغاز كرد حيان بخالد گفت بآزار من مكوش كه من دست نشانده و مطيع تو هستم . خالد از او دست برنداشت . چون خالد بر او وارد شد او عمدا آب را در املاك باز كرد ( براى ويرانى و ادعا كرد كه خالد بمزارع آب انداخته كه او را بدنام كند ) بعد نزد هشام رفت و گفت : خالد آمده و آب را بكشتزار بسته ( كه حاصل را نابود ) . هشام هم كسى را روانه كرد كه وضع را مشاهده كند و گزارش دهد . حيان بيكى از غلامان هشام گفت : اگر سخنى كه من به تو تلقين مىكنم لب بگشايى من به تو هزار دينار ( زر ) مىدهم . غلام گفت : آن را زود نقد كن . هزار دينار به او داد و گفت : يكى از اطفال هشام را بگريان و چون گريه كند بگو . چرا گريه ميكنى ؟
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 120 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت