پايدارى و دفاع كردند و بعد ناگزير عقب نشستند ، در آن هنگام شبيب ( با عده ) رسيد .
دستور داد كه آنها را تعقيب كنند و گفت : اگر بتوانيد آنها را در حال
[ ؟ ] و فرار بلشكر گاه خود برانيد رستگار و پيروز خواهيد شد ( كه لشكر مرعوب شود ) آنها هم گريختند و بلشكرگاه خود پناه بردند ولى لشكر كه در خندق پناه داشت مانع ورود گريختگان گرديد ، به آنها گفته شد بمانيد و تير اندازى كنيد .
شبيب هم پاسگاهها را يكى بعد از ديگر تصرف كرد و گريختگان لشكر گاه را قصد كردند ولى افراد لشكر مانع دخول آنان شدند . شبيب باز دسته دسته آنها را شكست داد و چون ديد نمىتواند داخل لشكر گاه ( و خندق ) بشود باتباع خود گفت :
بر گرديد و آنها را به همين حال بگذاريد . راه خود را گرفت و بعد با اتباع خود پياده شد و همه استراحت كردند و پس از استراحت دوباره لشكر جزل را قصد كرد و عده خود را آراست و گفت : بلشكر گاه احاطه كنيد . در آن هنگام ( پس از رفتن شبيب ) لشكر افراد گريخته پاسگاهها را در خندق پناه داد . عده شبيب باز رسيدند . لشكريان جزل كه تازه آسوده و مطمئن شده بودند ناگاه صداى سم ستوران را شنيدند قبل از بامداد رسيدند و بلشكرگاه از چهار جهت احاطه نمودند .
طرفين متحارب سخت نبرد كردند . شبيب ببرادر ، خود كه از ناحيه كوفه با آنها جنگ مىكرد ، پيغام داد كه نزد من بيا و راه ( گريز ) را باز بگذار . از سه طرف با محصورين جنگ كردند . صبح شد و شبيب مظفر نشد ناگزير آنها را ترك كرد . در مسافت يك ميل و نيم ( نيم فرسنگ ) ( با عده خود ) پياده شد و استراحت كرد . نماز ظهر را خواندند و راه جرجرايا را گرفتند . جزل هم با لشكر آراسته آنها را تعقيب كرد .
آنها را همه جا دنبال مىكرد و در هر جا كه لشكر مىزد گرداگرد لشكر خندق مىكند . شبيب هم در نواحى جوخى و اطراف آن بگرفتن خراج پرداخت .
حجاج از طول مدت بستوه آمد . به جزل نوشت و بر كندى كارزار اعتراض و تأكيد كرد كه آنها را تعقيب و ريشه كن كند او هم بتعقيب آنها كوشيد . حجاج هم سعيد بن مجالد را با لشكر ديگر ( بمدد او ) فرستاد و به او دستور داد كه سخت بكوشد و دليرى كند . سعيد در نهروان بجزل رسيد و داخل خندق شد و بلشكريان قبل سخت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 4
مساهمون: ابن الأثير
ص٤