تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
شد و گفت : اى اهل كوفه خداوند كسى را گرامى ندارد كه از شما مردم عزت بخواهد و خداوند كسى را يارى نكند كه از شما يارى بخواهد . دور شويد و بيرون برويد و با ما در جنگ دشمن همراه مباشيد . برويد و در سرزمين حيره با يهود و نصارى زيست كنيد . هرگز كسى با ما بجنگ نرود مگر كسى كه از جنگ خوارج نگريخته و شاهد و ناظر نبرد آنها نبوده و در واقعهء عتاب حاضر نشده باشد .

بيان رسيدن شبيب بكوفه و گريز او از پيرامون آن

شبيب بعد از آن ( واقعه عتاب ) از سورا سوى حمام اعين لشكر كشيد . حجاج حارث بن معاويهء ثقفى را با عده‌اى از شرطه ( پليس ) كه شاهد و ناظر جنگ عتاب نبودند براى جلوگيرى او روانه كرد . او با هزار مرد در محل زراره لشكر زد . شبيب شنيد و براى جنگ حارث بن معاويه شتاب كرد . چون به او رسيد بر او حمله كرد و او را كشت و اتباع وى منهزم شدند . گريختگان هم وارد كوفه گرديدند . شبيب هم لشكر كشيد و در پيرامون كوفه لشكر زد . در روز اول جز قتل حارث واقعه‌اى رخ نداده بود . روز دوم حجاج غلامان و ياران خاصهء خود را براى حراست راهها و حمايت خيابانها ( از هجوم خوارج ) در سر راهها گماشت . شبيب هم در محل سبخه لشكر زد و در آنجا مسجد هم ساخت . روز سيم حجاج ابا ورد غلام خود را با عدهء غلامان و چاكران فرستاد . ابو ورد خفتان بر تن گرفته بود . خوارج پنداشتند كه او حجاج است . شبيب بر او حمله كرد و او را كشت و گفت : من حجاج را كشتم و شما را از شر او آسوده كردم . پس از آن حجاج غلام ديگر خود را كه طهان نام داشت با عده‌اى مانند عدهء نخستين روانه كرد و باز شبيب او را كشت . و باز پنداشت كه حجاج است گفت : من حجاج را كشتم اگر اين كشته حجاج باشد كه من شما را از او آسوده كردم . بعد از آن حجاج در اول روز و قبل از ظهر از كاخ بيرون رفت . استرى خواست و بر آن سوار شد و با اهل شام محل سبخه ( لشكر گاه خوارج ) را قصد نمود . چون شبيب و اتباع او را ديد فرود آمد و باتباع خود دستور داد پياده شوند . شبيب هم فقط ششصد سوار همراه داشت حجاج را قصد كرد . حجاج هم سبرة بن عبد الرحمن بن