تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
مهلب و معاوية بن يزيد بن مهلب و منهال بن ابى عيينة بن مهلب و عمرو و مغيره دو فرزند قبيصة بن مهلب كشته شدند ، سر آنها هم بريده و حمل شد . در گوش هر يكى از سرها نام و نشان صاحب ( با رقعه ) آويخته شده بود . ابو عيينة بن مهلب و عمر بن يزيد ابن مهلب و عثمان بن مفضل بن مهلب گريختند و برتبيل پناه بردند . هلال بن احوز سرها و زنان و ساير اسراء آل مهلب را نزد مسلمه كه در جزيره بود فرستاد . مسلمه هم آنها را نزد يزيد فرستاد و يزيد بن عبد الملك آنها را نزد عباس بن وليد فرستاد كه او در حلب بود . عباس هم سرها را بر دارها نصب كرد . مسلمه خواست زنان و اسراء خاندان مهلب را بفروشد جراح بن عبد اللّه حكمى آنها را به صد هزار خريد و مسلمه از جراح چيزى دريافت نكرد و آنها را آزاد نمود . چون خبر قتل يزيد ( بن مهلب ) بيزيد بن عبد الملك رسيد ، او خرسند شد . زيرا هم پيروز شده و هم تشفى حاصل كرده بود كه قبل از رسيدن بمقام خلافت نسبت به او كينه داشت . سبب عداوت هم اين بود كه روزى در زمان خلافت سليمان يزيد بن مهلب از حمام خارج شد عطر بسيار ( غاليه - عطر ساخته معروف ) به خود ماليده بود . از يزيد بن عبد الملك گذشت كه در كنار عمر بن عبد العزيز ايستاده بود . چون او را ديد ( و بوى عطر را استشمام كرد ) گفت : زشت باد اين جهان . اى كاش غاليه ( عطر ) مثقالى بهزار دينار فروخته مىشد كه بدست كسى نرسد مگر اينكه شريف باشد . ( نجيب و توانگر ) . فرزند مهلب آن جمله را شنيد و گفت : اى كاش غالى در پيشانى شير مىبود كه كسى جز من بدان نرسد ( كه دلير هستم ) . يزيد بن عبد الملك به او گفت : اگر روزى من بر سر كار ( خلافت ) قرار گيرم ترا مىكشم . فرزند مهلب به او گفت : به خدا قسم اگر روزى تو به اين مقام برسى و من زنده باشم پنجاه هزار شمشير به روى تو خواهم كشيد ( از قبيلهء خود ) . اين گفتگو سبب دشمنى ما بين آن دو شد . چيزهاى ديگرى هم دربارهء عداوت آنها نقل شده است كه قبل از اين بيان شد . اما اسراء كه آنها سيزده مرد بودند چون آنها را نزد يزيد بن عبد الملك بردند كثير عزه ( شاعر مشهور ) حاضر بود كه گفت :