( خليفه را ) خلع نكرده بود بنابر اين بايد از وكيع خونخواهى كرد . چون مخلد بمرو رسيد وكيع او را گرفت و سخت آزار داد و بزندان سپرد ، اتباع او را هم پس از شكنجه بند كرد كه هنوز پدر مخلد ( يزيد ) نرسيده بود . ايالت و امارت وكيع در خراسان مدت نه يا ده ماه بود .
يزيد در آن سال وارد خراسان شد . باهل شام و بعضى از مردم خراسان آزار داد . نهار بن توسعه در اين باره گفت :
و ما كنا نؤمل من امير * كما كنا نؤمل من يزيد
فاخطأ ظننا فيه و قدما * زهدنا فى معاشرة الزهيد
اذا لم يعطنا نصف امير * مشينا نحوه مشى الاسود
فمهلا يا يزيد انب الينا * و دعنا من معاشرة العبيد
نجيب و لا نرى الا صدودا * على انا نسلم من بعيد
و نرجع خائبين بلا نوال * فما بال التجهم و الصدود
يعنى : ما از ديگران باندازهء يزيد اميدوار نبوديم ( به او بيشتر اميدوار بوديم تا ديگران ) . ولى گمان ما بخطا رفت پيش از اين هم نسبت به كسى كه بىاعتنا بود ، بىاعتنا بوديم . اگر امير بما انصاف ندهد مانند شير سوى او خواهيم رفت . مهلت بده اى يزيد .
( آهسته ) بر گرد سوى ما و كنار ما باش ما را از همزيستى با بندگان بىنياز كن .
ما فرمانبردار هستيم ولى جز بىاعتنائى چيزى نمىبينيم . ما از دور سلام مىدهيم ( ما را نزديك نمىكنى ) . ما با ناكامى و نافرجامى بر مىگرديم . نمىدانيم نزديك شدن يار و برگردانيدن ما چه صورتى خواهد داشت ؟
بيان امارت يزيد بن مهلب در خراسان
در آن سال سليمان بن عبد الملك لشكرها را سوى شهر قسطنطنيه بسيج داد و روانه كرد . فرزند خود داود را امير صائفه ( قشلاق ) نمود . او در آنجا حصن المرأة ( دژ زن ) را گشود . در آن سال مسلمه سامان و ضاحيه را قصد كرد . قلعهء وضاح ( بنام