تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
نام عده‌اى از رجال را برد . آخرين كسى را كه نام برد وكيع بن ابى اسود بود . گفت : اى امير المؤمنين وكيع مرد دلير و كار بر و پيشرو مىباشد ، هيچ‌كس هم باندازهء او در وفادارى حق ندارد ، حق او ( بر تو ) عظيم است و حق اين است كه من بگويم او از همه احق و اولى مىباشد او انتقام مرا ( از قتيبه ) كشيد و بر من حق دارى و مستوجب اين است كه امير المؤمنين را باداى حق وكيع ملزم كنم ولى وكيع هر وقت فرمانده صد سوار و مالك صد لگام گردد خود را بغدر و خيانت وادار مىكند . و در اجتماع دلسرد و در فتنه و فساد دلگرم و پايدار و پيشرو است . سليمان گفت : پس او كسى نخواهد بود كه ما را يارى كند . بعد گفت واى بر تو بگو چه شخصى شايستهء امارت خراسان است ؟ - گفت : مرديست كه من او را خوب مىشناسم ولى امير المؤمنين نام او را نبرده است . گفت : او كيست ؟ گفت من نام او را نمىبرم مگر اينكه امير المؤمنين تعهد كند كه اين گفتگو و مشاوره مكتوم بماند و اگر او مطلع شود امير المؤمنين مرا از بازخواست او پناه بدهد . سليمان گفت : چنين كنم . گفت : او يزيد بن مهلب است . سليمان گفت او عراق را بر خراسان ترجيح مىدهد . ابن اهيم گفت : من هم اين را مىدانم و تو بايد او را مجبور كنى كه او در عراق براى خود جانشين نصب و معين كند و بخراسان برود . گفت : اين كار صواب و پسنديده است . او فرمان امارت يزيد بر خراسان را نوشت و بابن اهيم داد كه آن را ابلاغ كند و برساند . او نزد يزيد رفت و يزيد در همان ساعت فرمان بسيج داد . فرزند خود مخلد را هم پيشاپيش فرستاد كه او همان روز رهسپار شد . يزيد هم بعد از او رفت و ايالت عراق و حكومت واسط را بجراح بن عبد اللّه حكمى جانشين خود سپرد . عبد اللّه بن هلال كلابى را بحكومت بصره منصوب نمود . كارهاى خود را هم ببرادر خويش مروان بن مهلب سپرد كه او در بصره پيشكار برادرش باشد . او بيشتر از برادران ديگر مورد اعتماد و وثوق بود . در كوفه هم حرملة بن عمير لخمى را چند ماهى بحكومت نصب و بعد او را عزل و بشير بن حيان نهدى را بجاى او برقرار نمود . ( قبيلهء ) قيس ادعا مىكرد كه قتيبه