تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
نرسيده است . عبد اللّه گفت : كمان مرا بدهيد . حيان گفت : امروز روز كمان كشى نيست . حيان به فرزند خود دستور داده بود كه اگر ديدى من كلاه خود را بر گردانيدم . و خود سوى سپاه وكيع رفتم تو لشكر عجم را به آن سپاه ملحق كن و بمتابعت من بيا . ناگاه حيان كلاه خود را بر گردانيد . لشكر عجم سوى سپاه وكيع شتاب كرده همه تكبير كردند . قتيبه هم برادر خود صالح را فرستاد . مردم او را سنگسار كردند . يكى از بنى ضبه سنگ بر سر او زد . گفته شده است : ضارب از بلعم بود ( نه ضبه ) سر او شكست ، او را برداشتند و نزد قتيبه بردند . او را در نمازگاه قتيبه گذاشتند كه سر وى بر زمين افتاد . قتيبه هم بالاى سرش يك ساعت نشست . مردم از هر طرف شوريدند . عبد الرحمن برادر قتيبه سوى شوريدگان رفت آنها بر او هجوم برده كشتند مردم بر محل شترها و چهارپايان قتيبه هجوم بردند و آتش زدند . مردى از باهله ( قوم او ) از آن محل دفاع كرد . قتيبه به او گفت : جان خود را بردار و برو . گفت : اگر چنين كنم من بد مردى خواهم بود و بد پاداشى به تو خواهم داد زيرا تو گردك را بخورد من دادى و نرمك را پوشاك من نمودى ( جردق و نرمق - معرب گردك و نرمك است ) . مردم هم هجوم بردند تا بخيمه و خرگاه قتيبه رسيدند . طنابها را بريدند . چندين زخم بقتيبه زدند . جهم بن زحر بن قيس بسعد گفت : پياده شو و سرش را ببر . او پياده شد و سوى او رفت كه ناگاه خرگاه بر سر آنها فرود آمد . با آن حال سر قتيبه را بريد . از خاندان او هم برادرانش عبد الرحمن و عبد اللّه و صالح و حصين فرزندان مسلم با او كشته شدند . كثير فرزندش هم كشته شد . گفته شده است : عبد الكريم در قزوين كشته شد . عدهء كسانى كه از خانوادهء او بودند و با او كشته شدند يازده تن بود . عمر بن مسلم برادر قتيبه نجات يافت خويشان مادرش او را نجات و پناه دادند . مادرش غبراء دختر ضرار بن قعقاع بن معد بن زرارهء قيسى بود . چون قتيبه كشته شد ، وكيع بر منبر رفت و گفت مثال من و قتيبه مثال گفتهء شاعر نخستين است .
من ينك العير ينك نياكا
ترجمه عين عبارت مخالف ادب است . فقط بايد گفت عير بمعنى خر است كه بر خر . .