تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
نديده بوديم . آنگاه او را ملامت كردند . او گفت : چون من خطبه كردم و كسى به من جواب نداد غضب كردم و در حال غضب نمىدانم چه گفتم . مردم هم سخت خشمگين شدند و خلع سليمان را نپذيرفتند و اكراه داشتند . بر عزل و خلع قتيبه اجماع و اتحاد كردند . نخستين قومى كه اعتراض كردند ازديان بودند آنها نزد منذر بن حضين با ضاد نقطه‌دار ( رئيس آنها ) رفته گفتند : اين ( مرد ) بخلع خليفه دعوت كرد و در اين كار دين و دنياى ما تباه خواهد شد . او علاوه بر اين ما را دشنام داد تو چه راى و عقيده دارى ؟ گفت : مضر ( قبيلهء قتيبه ) در خراسان بسيارند . تميم هم فزونتر است ( از خود مضر ) . آنها پهلوانان خراسان هستند ، هرگز به اين تن نمىدهند كه اين كار در دست يكى باشد كه از قبيلهء آنها نباشد . اگر بخواهيد امارت را از آن قبايل سلب كنيد حتما با قتيبه ضد شما خواهند بود . گفتند ( ازديان ) : چه كسى را از تميم شايسته مىدانى كه امير باشد ؟ گفت : من جز وكيع كسى را نمىدانم . حيان نبطى مولاى بنى شيبان ( از موالات كه عهد و پيمان باشد و در جاى ديگر بمعنى بنده و غلام يا بالعكس خواجه و مالك غلام مىآيد كه از سياق كلام مفهوم مىشود مراد كدام يك از آن دو معنى متضاد است . حيان نبطى سردار بزرگ ايرانى ديلمى بود كه بغلط شهرت نبطى يافته و مقصود از نبط مردم بين النهرين است كه چون به دو زبان تكلم ميكرد او را نبطى گفتند ) او ( حيان ) گفت : هيچكس جز وكيع قادر بر اين كار نخواهد بود كه خود را به آتش اندازد و در معرض مخاطرات گوناگون بگذارد كه حتى آمادهء كشته شدن شود و اگر در آينده اميرى منصوب شود و باينجا بيايد از او مطالبهء ماليات گذشته را بكند و او هرگز از عاقبت كار خويش نينديشد او داراى عشيرهء نيرومند است . از اين گذشته او نسبت بقتيبه حس انتقام دارد زيرا ميخواستند او را امير ( يكى از ايالات ) كنند و قتيبه عمارت را از او برگردانيد و بضرار بن حصين ضبى واگذار كرد . بعد از آن مردم دسته دسته يكى نزد ديگرى در خفا رفتند و توطئه را آغاز كردند . بقتيبه گفته شد هيچ كس باندازهء حيان كار ترا پريشان نخواهد كرد او مردم را بر ضد تو تحريك مىكند . او خواست حيان را غافل‌گير كرده بكشد ( ترور ) حيان هميشه غلامان و خدام درگاه امراء را مىنواخت