سلطنت كردند . بعد از آن خداوند بيگانگان روم را بر آنها مسلط كرد كه پادشاه آنها اشبان بن طيطس بود . آن پادشاه آن قوم را قصد و پراكنده كرد . عدهاى را كشت و عدهاى را در طالقه ( اشبيليه ) محاصره نمود . آنها در آنجا محصور ماندند و او در پيرامون آنها اندلس را ساخت كه « اشبيليه » باشد . آن شهر ( تازهساز ) را پايتخت قرار داد . بر عده و سپاه او افزوده شد و او سخت تكبر و طغيان نمود . پس از آن بيت المقدس را قصد و تصرف كرد و غنايم بسيار بدست آورد . صد هزار تن هم در آن شهر كشت و سنگ مرمر را از آنجا به شهر اشبيليه و شهرهاى ديگر برد .
در آنجا مائدهء ( خوان ) سليمان بن داود را بغنيمت برد ، آن مائده را بعد از آن طارق در شهر طليطله بدست آورد و برد . طارق پس از فتح آن شهر گنجهاى زر و گوهر را هم ربود . هر چه در شهر « مارده » بود هم بغنيمت برد . اين اشبان همان است كه حضرت خضر او را ديده بود ( در حاشيه اشاره شده كه اين خبر تأييد مىكند كه اين داستان افسانه است بعقيدهء ما تماما عارى از حقيقت است ) ملاقات حضرت خضر با او هنگامى رخ داد كه اشبان مشغول شخم زدن زمين بود . به او گفت : اى اشبان ( كه اكنون برزگرى حقير هستى ) پس از اين نيكبخت و پادشاه يك كشور خواهى شد . اگر كشور ابليا را گشودى و تملك نمودى نسبت بفرزندان پيغمبر و زادگان انبياء ارفاق و مهربانى كن . گفت : آيا به من استهزاء مىكنى ؟ چگونه مانند من كسى مالك ممالك بشود ؟
گفت : هر كه عصاى ترا چنين ساخته اين كشورگشائى و جهاندارى را نصيب تو كرده است . او بعصاى خود كه در دست داشت نگاه كرد ديد سبز شده و برگ آورده ، او رميد و مبهوت گرديد . حضرت خضر او را ترك كرد و رفت . اشبان گفتهء او را باور كرد . با مردم آميخت و ترقى كرد تا بمرتبهء پادشاهى رسيد ، پادشاهى بزرگ شد كه مدت بيست سال سلطنت كرد . كشور اشپانيها بعد از او ( بنام او ) ماند و پنجاه و پنج پادشاه از آنها سلطنت كردند . بعد از آن بيگانگان روم بر آنها غلبه يافتند . آن قوم رومى بشنوليات نام داشتند و پادشاه آنها طويش بن نيطه بود . آن غلبه هنگامى رخ داد كه خداوند حضرت مسيح را برسالت فرستاد . آن قوم بر مردم ( اسپانى ) غلبه كردند و سلطنت را از آنها ربودند . شهر مارده ( مادريد ) پايتخت آنها بود . بيست و هفت پادشاه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٢