تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
را نزد خود خواند و فرمان داد كه بموصل برود و در پيرامون آن لشكر بزند تا مدد براى او برسد . يزيد به او گفت : بگذار من سه هزار سوار در اختيار و ترا از فرستادن مدد بىنياز كنم . اگر احتياج بمدد و يارى پيدا كنم به تو خواهم نوشت مختار هم آن پيشنهاد را قبول كرد او هم سه هزار سوار از كوفه برگزيد و لشكر كشيد . مردم او را مشايعت كردند و مختار هم او را بدرقه كرد و چون با او وداع نمود به او گفت : اگر با عدو روبرو شدى هرگز با وى گفتگو مكن و فرصت را از دست مده ( حمله كن و مجال مده ) هر روز هم براى من خبر بفرست و گزارش بده و اگر مدد لازم شود بنويس كه من ترا يارى خواهم كرد حتى اگر مدد لازم نباشد زيرا فرستادن مدد موجب دلگرمى تو و سستى و نااميدى دشمن خواهد شد كه مرعوب و متزلزل گردد . مردم هم براى رستگارى و پيروزى و سلامت او دعا كردند . او به آنها گفت : از خداوند براى من شهادت را بخواهيد به خدا سوگند اگر فتح و ظفر نصيب من نشود شهادت نصيب من خواهد بود . مختار بعبد الرحمن بن سعيد نوشت كه بلاد را بيزيد واگذار كن يزيد هم بمدائن رفت و از آنجا سرزمين جوخى و راذانات را قصد كرد و راه موصل را گرفت و در محل باقلى لشكر زد خبر لشكر كشى او بابن زياد رسيد او گفت : من در قبال هر هزار تن دو هزار خواهم فرستاد . ربيعه بن مخارق غنوى را با سه هزار و عبد اللّه بن جمله خثعمى را با سه هزار مرد جنگى ديگر فرستاد ( دو برابر عده يزيد ) ربيعه يك روز پيش از عبد اللّه لشكر كشيد و با يزيد بن انس در باقلى مقابله كرد ، يزيد بن انس در آن هنگام بيمار و مرض او هم بسيار سخت بود . بر خر سوار شد و از دو طرف او را نگهداشته بودند . بر لشكريان خود ايستاد و آنها را مرتب و منظم و آماده نبرد كرد و گفت : اگر من بميرم و رقاء بن عازب اسدى امير شما خواهد بود و اگر او هلاك شود عبد اللّه بن حمزه عذرى و بعد از او سعر بن ابى سعر حنفى امير خواهد بود ميمنه