تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
ابراهيم عشيره خود را نزد خويش خواند . همچنين ياران و اتباع در آغاز هر شب هم نزد مختار مىرفت و بتدبير امور و مشورت مىپرداختند . تصميم گرفتند كه شب پنجشنبه چهاردهم ماه ربيع الاول سنه شصت و شش قيام كنند . چون آن شب موعود فرا رسيد ابراهيم براى ياران خود نماز خواند ( پيشنماز ) او و اصحاب او همه مسلح بودند . اياس بن مضارب نزد عبد اللّه بن مطيع رفت و گفت : مختار در يكى از اين دو شب ( امشب و فردا شب ) بر تو قيام و خروج خواهد كرد ، من هم فرزند خود را ( با عده ) به محل كناسه فرستادم . اگر تو هر يكى از بزرگان كوفه را با عده بيكى از جهات بفرستى مختار حساب كار خود را مىكند و مىترسد ابن مطيع ( امير ) عبد الرحمن بن سعيد بن قيس همدانى را سوى جبانه سبيع ( محل ) فرستاد ( با عده ) به او گفت : تو قوم خود را مراقبت كن كه در آنجا حادثه رخ ندهد كعب بن ابى كعب خثعمى را هم سوى جبانة بشر فرستاد . زحر بن قيس جعفى را بجبانه كنده و عبد الرحمن بن مخنف را بجبانه صائدين و شمر بن ذى الجوشن را بجبانه سالم و يزيد بن رويم را بجبانه مراد فرستاد و بهر يكى از آنها هم دستور داد كه بر حذر باشند از طرف آنها دشمن رخنه پيدا نكند . شبث بن ربعى را هم به محل سنجه فرستاد و گفت : اگر صداى قوم ( دشمن ) را بشنوى عده براى جنگ آنها بفرست . روز دوشنبه هم در اماكن خود كه جبانه‌ها باشد قرار گرفتند . شب سه شنبه هم ابراهيم به قصد ديدن مختار ( به عادت هر شب ) خارج شد . شنيده بود كه محلات جبانه همه پر از مرد و سلاح شده و اياس بن مضارب ( با پليس ) اطراف بازار و كاخ را محافظت مىكرد . ابراهيم با خود صد زره پوش برد ولى روى زره‌ها قبا پوشيده بودند ( كه معلوم نشود ) اتباع او گفتند : بهتر اين است از بى راهه برويم گفت : به خدا قسم من از ميان بازار و كنار كاخ آشكار خواهم رفت و در دل آنها رعب و بيم خواهم افكند و به آنها ثابت خواهم كرد كه در نظرم خوار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 72 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت