تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
آنهايى كه در جبانه‌ها ( كويها ) آماده هستند مانع رسيدن اتباع ما مىباشند . اگر تو با من نزد قوم من بيائى كه من آنها را دعوت كنم آنگاه باتفاق قوم من در شهر و اطراف كوفه گردش و شعار خود را اعلان كنيم . هر كه با شعار ما موافق باشد بما ملحق خواهد شد و هر كه بما برسد او را نزد خود نگه مىداريم تا عده تكميل شود و اگر بنبرد تو شتاب شود كسانى گرد تو خواهند بود كه از تو دفاع و حمايت كنند تا من دوباره نزد تو برگردم . مختار گفت . بكن هر چه ميدانى ولى بايد امير را قصد كنى و او را بكشى در عرض راه هم سرگرم جنگ مباش و خود را از شتاب نزد امير آنها باز مدار مگر اينكه در راه از جنگ ناگزير باشى ( تا راه را براى خود باز كنى ) و مگر اينكه ديگران نبرد ترا آغاز كنند . ابراهيم با ياران خود رفت و جماعتى از قوم او دعوت وى را اجابت كردند و او راهها و كويهاى شهر را طى كرد و تا توانست از جنگ با نگهبانان و دسته‌هاى حامى شهر خوددارى نمود و از سنگرهاى محل حراست امراء كه ابن مطيع آنها را فرستاده بود پرهيز مىكرد مبادا با آنها روبرو و از جنگ ناگزير شود تا به محل مسجد سكون رسيد كه با خيل زحر بن قيس جعفى مقابله كرد كه آنها بدون امير بودند . ابراهيم بر آنها حمله كرد و آنها را به عقب راند تا آنكه ناگزير شكست خورد به محل جبانه كنده پناه بردند . ابراهيم در آن جنگ مىگفت : خداوندا تو مىدانى كه ما براى انتقام خانواده پيغمبر تو غضب كرده و بخونخواهى آنها قيام نموده‌ايم ما را بر آنها نصرت بده . پس از اينكه ابراهيم آنها را منهزم كرد از آن محل برگشت . پس از آن ابراهيم جبانه اتير را قصد كرد . محافظين محل شعار دادند ناگاه سويد بن عبد الرحمن منقرى براى احراز مقام نزد ابن مطيع ( امير ) حمله كرد تا ابراهيم به خود آمد او را نزد خود ديد ( كه غافل‌گير كرده بود ) ابراهيم باتباع خود گفت : اى شرطه خداوند ( پليس خدا ) پياده شويد . شما بفتح و