كرد كه ما خوددارى مىكنيم .
به خدا هيچ چيز در دنيا براى ما از سلامت دين ما گرامىتر نخواهد بود آن عده ابن حنفيه را قصد كردند و به او رسيدند . او احوال و اوضاع مردم را از آنها پرسيد و آنها همه چيز را شرح دادند و خبر قيام مختار و دعوت او را به او دادند و از او اجازه متابعت و اطاعت او را خواستند چون سخن خود را خاتمه دادند ( محمد بن حنفيه ) پس از حمد و ثناى خداوند و شرح فضايل خاندان نبوت و ذكر مصيبت و قتل حسين به آنها گفت : اما آنچه ياد آورى گرديد از خونخواهى ما به خدا . قسم من آرزو دارم كه خداوند انتقام ما را از دشمنان ما بگيرد و منتقم و خونخواه هر كه ميخواهد باشد .
آنها گفتند اگر او ( محمد بن حنفيه ) اكراه داشت حتما مىگفت مكنيد . آنها مراجعت كردند در حالى كه گروهى از شيعيان منتظر قدوم آنها بودند كه با چه نظرى مراجعت خواهند كرد . بمختار هم خبر سفر آنها را داده بودند و براى مختار رفتن آنها بسى ناگوار بود او مىترسيد اگر باز گردند شيعيان را نااميد كنند و از متابعت وى باز دارند چون بكوفه رسيدند پيش از اينكه بخانههاى خود بروند بر مختار وارد شدند او پرسيد از پشت سر چه خبر داريد ؟ شما دچار فتنه شده بوديد سوء ظن و شك و ريب داشتيد . آنها گفتند بما امر شده كه متابعت و ترا يارى كنيم . گفت . اللّه اكبر . برويد شيعيان را جمع كنيد آنها هر كه نزديك بود از شيعيان گرد آوردند . مختار بشيعيان كه تجمع كرده بودند گفت : جماعتى از مردم خواستند بر حقيقت دعوت من آگاه شوند نزد امام مهدى ( محمد ابن حنفيه ) رفتند و از او پرسيدند او هم به آنها گفت كه من وزير و يار و نماينده و رسول او هستم و بشما امر داد كه بمتابعت و نصرت من كمر بنديد و هر چه من دعوت كنم اطاعت كنيد و با روا دارندگان حرام جنگ و به خون خواهى اهل بيت پيغمبر كه خداوند آنها را برگزيده قيام كنيد . عبد الرحمن بن شريح برخاست و به آنها خبر مسافرت خود را داد و گفت : ابن حنفيه بما امر كرد كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٩