تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
زندگانى مىدانم . گفت : برو و هشيار باش و به من نزديك شو كه با تو وداع كنم . او نزديك شد او را ببغل كشيد و او را بوئيد و بوسيد . دستش بر زره او افتاد ، گفت : اين كار براى كسى كه چنين تصميمى گرفته ( بر كشته شدن ) شايسته نيست . گفت : زره بر تن براى اين گرفتم كه با عزم و جزم دوشم را بپوشانم و ببندم و ترا قوى دل بدارم گفت : من با اين زره دلقوى نخواهم بود . او زره را افكند . دو آستين خود را بر دست بست و دامان را بالا گرفت . يك جبه خز ( ابريشمين ) پوشيد جامه خود را بكمربند خود پيچيد در حالى كه مادرش مىگفت : لباس خود را بگير و ببند و برو . او رفت و بميدان رسيد و گفت :
انى اذا اعرف يومى اصبر * و انما يعرف يومه الحر اذ بعضهم يعرف ثم ينكر
يعنى من اگر روز خود ( هنگام آزمايش و روزگار سخت ) را بشناسم بردبارى و پايدارى مىكنم . ( اگر آن روز فرا رسد من چنين مىكنم ) روز آزمايش و كارزار را مرد آزاده ( و دلير ) خوب مىشناسد . بعضى از مردان هم مىشناسند و انكار ميكنند ( مىدانند كه بايد شجاع باشند ولى جبن مىكنند و تن بخوارى مىدهند ) . مادرش رجز او را شنيد و گفت : بخواست خداوند تو بردبارى خواهى كرد چنان كه دو پدرت ابو بكر و زبير و مادرت صفيه دختر عبد المطلب صبر كردند . ( مادرش اسماء ذات النطاقين دختر ابو بكر زن بزرگ و شريف كه در آغاز اسلام پيغمبر را خدمت و يارى كرده بود و صفيه هم عمه پيغمبر كه از مدينه دفاع كرد و يك يهودى كشت در صورتى كه حسان شاعر از مبارزه او خوددارى كرده بود ) ابن زبير بر اهل شام سخت حمله كرد و عدهء را كشت ولى بعد خود و اتباع او شكست خوردند و عقب نشستند بعضى از ياران به او گفتند : بهتر اين است بفلان جا پناه ببرى گفت : اگر چنين كنم پير بدى در عالم اسلام خواهم بود زيرا جمعى را بكشتن دادم اكنون جان خود را