نمىرفت . اهل شام هم اين رجز را مىخواندند
يا ابن الزبير طالما عصيكا * و طالما عنيتنا اليكا
لتجزين بالذى اتيكا
مقصود عصيت و اتيت ( مثل است ) يعنى اى فرزند زبير بسى عصيان كردى و بسى ما را قصد كردى كه آن قصد بسود تو باشد به آنچه رسيدى براى تو كيفر خواهد بود .
گروهى از اعراب ( باديهنشين ) بر ابن زبير وارد شدند و گفتند . ما براى يارى تو آمدهايم . هر يكى از آنها شمشيرى كارد مانند بدون غلاف بر خود آويخته بودند . ابن زبير به آنها گفت : اى گروه اعراب خداوند شما را نزديك نكند . به خدا قسم سلاح شما كهنه و سخن شما بىمايه است شما هنگام احتياج جنگجو و هنگام سيرى دشمن و غارتگر هستيد . آنها هم پراكنده شدند و برگشتند . جنگ ميان متحاربين سخت بود و سختتر گرديد . نرخ خواربار براى اتباع ابن زبير گران شد مجاعه و گرسنگى شدت يافت . قحط و غلا به حدى رسيد كه ابن زبير اسب خود را كشت و گوشت آن را ميان اتباع خود تقسيم كرد . هر مرغى بده درهم فروخته ميشد هر يك من ذرت بيست درهم قيمت داشت در حالى كه خانههاى ابن زبير پر از گندم و جو و ذرت و خرما بود . اهل شام انتظار داشتند كه قحط شدت يابد و محصورين از شدت گرسنگى تسليم شوند . ابن زبير هم از انبارهاى خود جز اندكى براى سد رمق چيزى نمىداد و ميگفت . روح اتباع من قوى مىباشد كه تا انبار داراى مواد غذا باشد آنها اميدوار و نيرومند هستند . قبل از قتل او مردم متفرق شدند از حجاج امان گرفتند و رفتند . ده هزار تن از او جدا شده بحجاج پيوستند در ميان آنها دو فرزندش حمزه و خبيب بودند كه خود براى نجات خويش امان گرفتند . عبد اللّه به فرزند خود زبير گفت : تو هم امان بگير و برو چنان كه دو برادرت كردند زيرا