تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
را خوار نمود . ابن عمر هم در آن سال براى حج رفت و بحجاج ( فرمانده ) پيغام داد و گفت از خدا بترس و از انداختن سنگ ( منجنيق ) بر اين مردم كه در پناه بلد حرام ( كعبه ) و در ماه حرام ( ماه ذى الحجه ) آرام گرفته‌اند بينديش و بپرهيز . در اين هنگام حجاج و زوار از اقطار دور و نزديك آمده كه فريضه حج را ادا و خير و بركت دريافت كنند و اين منجنيق مانع استفاده آنها شده كه نمىتوانند طواف كنند . تو از به كار بردن منجنيق و انداختن سنگ خوددارى كن و بگذار هنگام طواف مردم آسوده و آرام باشند . سنگ اندازى مدتى ترك شد و مردم آزادانه طواف كردند و از عرفات برگشتند و مناسك حج را انجام دادند . ابن زبير هم مانع طواف نگرديد چون مردم از طواف و زيارت فراغت يافتند منادى ندا داد كه حاجيان به محل و بلاد خود برگردند زيرا ما باز منجنيق را به كار خواهيم برد و كعبه و ابن زبير را هدف خواهيم كرد . در آن هنگام ( كه منجنيق به كار افتاد ) آسمان را ابر پوشانيد و غرش رعد بر صداى منجنيق چيره شد . اهل شام از آن وضع ترسيدند و از انداختن سنگ خود - دارى كردند ( از غضب خداوند ) دست از كارزار كشيدند . حجاج خود سنگ منجنيق را گرفت و در منجنيق گذاشت و انداخت . روز بعد صاعقه فرود آمد و عده دوازده تن از اهل شام را كشت . شاميان دلشكسته و بيمناك شدند . حجاج گفت : اى اهل شام بدگمان نشويد و نترسيد من فرزند تهامه هستم ( حجاز مكه و طائف ) . اين صاعقه‌ها هميشه نازل مىشود ( مربوط بغضب خدا نمىباشد ) . فتح و ظفر نزديك شده و من بشما بشارت پيروزى را مىدهم . روز بعد صاعقه نازل شد و جمعى از اتباع ابن زبير را كشت . حجاج گفت : مگر نمىبينيد كه آنها هم دچار صاعقه مىشوند در حالى كه شما مطيع ( خليفه ) هستيد و آنها متمرد مىباشند . سنگ صاعقه هم پيش پاى ابن زبير مىافتاد در حالى كه او مشغول نماز بود و او از جاى خود
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 256 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت