تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
شد . دست بجنگ زدند و ابن خازم كشته شد . قاتل او وكيع بن عمرو قريعى بود كه اول او را سرنگون كرد بعد بحير بن ورقاء و عمار بن عبد العزيز نيزه را بتن او فرو بردند و چون بر زمين افتاد وكيع بر سينه او نشست و او را كشت . بعضى از امراء از وكيع پرسيد چگونه تو او را كشتى ؟ گفت : سر نيزه را بتن او فرو بردم و چون بر او غلبه يافتم بر زمينش افكندم و بر سينه‌اش نشستم او نتوانست برخيزد من گفتم . هان هنگام خونخواهى دويله رسيده ، دويله هم برادر وكيع از مادر بود . در يكى از جنگهاى ( ابن خازم كشته شده بود ) . وكيع گفت : چون خواستم سرش را ببرم آب دهان بر روى من انداخت و گفت : نفرين خدا بر تو باد تو پيش آهنگ ( كبش - قوچ - گوسفند نر گله - اصطلاح معروف ) مضر را بخونخواهى برادرت ميكشى كه برادرت يك مشت هسته ارج ندارد . وكيع گفت : در آن حال ( كه بايد دهانش خشك شده باشد ) من آب دهان به اندازه تصور نمىكردم آن هم هنگام مرگ . بحير هم خبر قتل او را بعبد الملك داد ولى سرش را نفرستاد . بكير هم اهل مرو را ( براى جنگ ابن خازم ) فرستاد ولى وقتى رسيدند كه ابن خازم كشته شده بود . بكير خواست سر ابن خازم را بگيرد و نزد عبد الملك بفرستند بحير از از دادن سر خوددارى كرد . بكير بحير را با گرز زد و سر بريده ابن خازم را گرفت و او را بزندان سپرد و سر را نزد عبد الملك فرستاد و نوشت كه من ابن خازم را كشتم . چون سر بريده رسيد عبد الملك رسول بحير را ( كه پيش از آن رسيده بود ) نزد خود خواند و گفت : اين داستان چيست ؟ تو ميگوئى بحير او را كشته و حال اينكه بكير سر را فرستاده و ادعاى قتل او را كرده ؟ رسول گفت : نميدانم من از آن قوم جدا نشدم مگر بعد از قتل ابن خازم ( كه شاهد و ناظر آن بودم ) گفته شده ابن خازم بعد از قتل عبد اللّه بن زبير كشته شده و عبد الملك سر ابن زبير