را براى ابن خازم فرستاده بود و او را براى بيعت خود دعوت نمود و او سر را گرفت غسل داد و تكفين كرد و بمدينه نزد خانواده زبير فرستاد و نامه عبد الملك را در همان هنگام برسول داد كه آن را فرو بدهد و بخورد و گفت : اگر تو رسول نبودى ترا مىكشتم . گفته شده چنين نكرد بلكه دست و پاى رسول را بريد و سوگند ياد كرد كه هرگز عبد الملك را اطاعت و متابعت نكند .
( بحير بفتح باء يك نقطه و كسر حاء بىنقطه است .
بيان بعضى حوادث
در آن سال حاكم مدينه از طرف عبد الملك طارق بود . والى كوفه هم بشر بن مروان و قاضى آن عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبة بود . والى بصره هم خالد بن عبد اللّه و قاضى آن هشام بن هبيره بود . امير خراسان بقول بعضى بكير بن وشاح و بقول ديگرى عبد اللّه بن خازم بود ( كه در آخر سال بكير بامارت رسيد ) .
در آن سال عبيده سلمانى وفات يافت او از ياران على بود .
( عبيده ) بفتح عين و كسر باء يك نقطه
آغاز سنه هفتاد و سه
بيان قتل عبد اللّه بن زبير
چون عبد الملك در بلاد شام بيعت گرفت عروة بن انيف را با شش هزار سپاهى شامى بمدينه فرستاد و به او دستور داد كه بدرون شهر نرود بلكه در عرصه پيرامون آن لشكر بزند حاكم مدينه در آن وقت از طرف ابن زبير حارث بن حارث بن معمر