ميمنه دشمن يكباره حمله كرد و خود سليمان با قلب بر لشكر شام حمله نمود كه شاميان منهزم شدند و تا قرارگاه خود رفتند .
اتباع سليمان در حال پيروزى و غلبه بودند كه شب فرا رسيد . روز بعد عده هشت هزار سپاهى ابن ذى الكلاع بمدد حصين رسيد كه عبيد اللّه بن زياد آن مدد را براى او فرستاد ، اتباع سليمان هم نبرد را آغاز كردند . جنگى رخ داد كه هرگز بشدت آن ديده نشده بود . تمام روز را بجنگ مشغول بودند فقط مدت نماز كه متاركه شده بود .
شب دست از جنگ كشيدند و عده مجروحين طرفين بسيار بود . مبلغين و واعظين هم در لشكر سليمان بتشجيع و تحريض مردم مشغول شدند .
روز بعد ادهم بن محرز باهلى با عده دو هزار سپاهى از طرف ابن زياد براى امداد رسيد . روز جمعه بود كه طرفين سخت نبرد كردند تا نزديك نيم روز . اهل شام فزونى يافته و از هر طرف به آنها احاطه نمودند . چون سليمان آن وضع ناگوار و خستگى اتباع خود را در كارزار ديد خود پياده شد و فرياد زد : اى بندگان خدا هر كه بخواهد زودتر نزد خداوند برود و از گناه خود ( در عدم نصرت حسين ) توبه كند نزد من آيد .
آنگاه خود غلاف شمشير را شكست . عده بسيارى هم با او پياده شدند و غلاف شمشيرها را شكستند و براى مرگ كمر بستند . همه پياده پيش رفتند و جنگ كردند و يك كشتار عظيم نمودند و بسيار زخم كارى زدند . چون حصين دليرى آنها را ديد رجاله را پيش برد كه آنها را تير باران كنند . سواران را هم از هر طرف به آنها احاطه داد . سليمان كه خدايش بيامرزاد كشته شد و افتاد . يزيد بن حصين او را هدف تير كرد . او افتاد و دوباره برخاست و باز افتاد .
چون او كشته شد . مسيب علم را برداشت و افراشت و بر سليمان درود فراوان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 25
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥