تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
يكى از اتباع خود را تنها و بىيار مگذار . بكوش كه همه را برگردانى ، او يك شبانه روز رفت و سحرگاه استراحت كرد وعده فرستاد كه اسير بگيرند تا بر اوضاع اطلاع حاصل كند . يك مرد بدوى ( اعرابى ) ديدند از او پرسيدند . او گفت : نزديك‌ترين لشكر آنها به تو لشكر شرحبيل ابن ذى - الكلاع است كه بفاصله يك ميل از تو دور مىباشد . ميان او و حصين بن نمير بر سر فرماندهى لشكر اختلاف پديد آمده كه هر يكى از آن دو ادعا مىكند او امير است و هر دو منتظر تعيين تكليف از ابن زياد ميباشند . مسيب و عدهء او شتاب كردند تا بدشمن رسيدند در حالى كه دشمن آسوده و در غفلت از حمله آنها بود . آنها هجوم بردند و لشكر منهزم شد و مسيب عدهء اسير بدست آورد . مجروحين بسيار بودند . مركب و چهارپا هم بسيار بدست آمد و شاميان قرارگاه خود را ترك كرده گريختند . اتباع مسيب هر چه خواستند از لشكرگاه بغنيمت برداشتند . سپس با غنايم بسيار نزد سليمان برگشتند . خبر شكست و گريز بابن زياد رسيد . او حصين بن نمير را با عجله فرستاد كه با عده دوازده هزار رسيد . اتباع سليمان هم در تاريخ بيست و ششم جمادى الاولى بمقابله او پرداختند عبد اللّه بن سعد فرمانده ميمنه و مسيب ابن نجبه فرمانده ميسره و خود سليمان فرمانده قلب بودند . حصين هم جبلة بن عبد اللّه را فرمانده ميمنه و ربيعة بن مخارق غنوى فرمانده ميسره نمود . چون طرفين به يكديگر رسيدند . اهالى شام آنها ( شيعيان ) را باتحاد اسلامى ( جماعت ) دعوت كردند كه بخلافت عبد الملك بن مروان اقرار كنند . سليمان هم آنها را بخلع عبد الملك و تسليم ابن زياد دعوت كرد و در قبال آن آنها ( شيعيان ) هواخواهان ابن زبير را از عراق اخراج و كار خلافت را بخاندان پيغمبر واگذار كنند . هر دو طرف قبول نكردند . ميمنه سليمان بر ميسره حصين و ميسره هم بر