را خبه كرد چنان كه گذشت ) . او خجالت زده از جنگ رخ تابيد و ديگر با آنها جنگ نكرد . قبيله كلب بعبد الملك گفتند : اگر ما با زفر مقابله كنيم و قبيله قيس با تو باشند هنگام جنگ قيسيان خواهند گريخت ( زيرا با دشمن از يك قبيله هستند ) . او هم پذيرفت و قيسيان را همراه نبرد . قيسيان هم بر تيرهاى خود نوشتند كه فردا يك تن از قبايل مضر بجنگ شما نخواهند آمد . تيرها هم به شهر افتاد .
روز بعد زفر فرزند خود را هذيل كه كنيه او به آن فرزند بود ( ابو هذيل ) گفته شده ابو كوثر هم كنيه داشت نزد خود خواند و گفت :
تو بجنگ آنها برو و هرگز بر نگرد مگر آنكه خيمهء عبد الملك را واژگون كنى به خدا قسم اگر بدون اينكه ببارگاه او برسى و طناب خيمهء او را پاره كنى نزد من برگردى ترا خواهم كشت . هذيل هم خيل خود را جمع و سخت حمله نمود . شاميان اندك مدتى پايدارى و بردبارى كردند و پس از آن ناگزير گريختند .
هذيل با سواران خود آنها را پى كرد تا بطناب خيمه عبد الملك رسيد و بعضى طنابها را ( با شمشير ) بريد سپس برگشت . زفر سر پسر را بوسيد و به او گفت : عبد الملك پس از اين هميشه ترا دوست خواهد داشت . ( كه به او رسيدى و نكشتى ) هذيل گفت .
به خدا سوگند اگر ميخواستم داخل خيمه شوم مىتوانستم داخل شوم . زفر در آن واقعه گفت :
الا لاابالى من اتاه حمامه * اذا ما المنا يا عن هذيل تجلت
تراه امام الخيل اول فارسى * و يضرب فى اعجازها ان تولت
يعنى : من با كى ندارم اگر مرگ براى هر كه باشد فرا رسد به شرط اينكه مرگ از هذيل بگذرد ( او زنده باشد ) . چنين مىبينى كه او پيشاپيش سواران نخستين سوار دلير است اگر سوارها از او بگريزند او آنها را دنبال مىكند و مىزند .