اين بليه يكى از مصائب عجيب و شگفتانگيزترين فجايع بود .
گفته شده : علت اينكه مختار با ابن زبير مخالفت و عناد كرد اين بود كه چون مصعب والى و امير بصره شد مختار احمر بن شميط را براى مقابله او فرستاد و فرمان داد كه با او در محل مذار جنگ كند او گفت فتح و ظفر در مذار بدست يك مرد ثقفى خواهد بود مختار گمان برد كه مرد ثقفى خود اوست و حال اينكه مرد ثقفى حجاج بوده ( افسانه غير قابل تصديق است ) كه در جنگ عبد الرحمن بن اشعث پيروز شد ( خواهد آمد ) . مصعب عباد حطمى را بجنگ مختار فرستاد چنان كه گذشت . عبيد اللّه بن على بن ابى طالب هم همراه او بود ( مقصود همراه عباد از طرف مصعب بود چنان كه بقتل او اشاره شد ) . خود مصعب هم در نهر بصره ماند . مختار با عده بيست هزار سپاهى بجنگ او رفت و مصعب و اتباع او هم پيش رفتند تا هنگام شب بلشكرگاه مختار رسيدند .
مختار باتباع خود گفت : هيچ يك از شما جاى خود را تهى نكند تا وقتى كه نداى منادى را بشنويد كه خواهد گفت يا محمد . چون ندا را بشنويد حمله كنيد ماه پديد آمد و منادى يا محمد گفت و آنها هم يكسره حمله كردند و سپاه مصعب را متزلزل كردند و ميان سپاه ماندند تا صبح شد كه تاب پايدارى نياورده منهزم شدند .
مختار پا بفرار برداشت تا بكاخ رسيد اتباع او كه از ميدان نبرد برگشتند او را نيافتند . مدتى حيران ماندند و بعد گفتند : بايد كشته شده باشد . هر كه توانست بگريزد گريخت و در خانههاى كوفه پنهان شدند عده هشت هزار تن هم بقصر رفتند كه مختار را در كاخ ديدند و به او ملحق شدند . در آن شب بسيارى از اتباع مصعب را كشته بودند يكى از كشتگان محمد بن اشعث بود . مصعب هم رسيد و قصر را محاصره كرد . مدت محاصره چهار ماه به طول كشيد كه هر روز مختار بيرون مىرفت و در بازار با اتباع مصعب نبرد مىكرد . همين كه مختار كشته شد كسانى كه در قصر محصور بودند درخواست امان نمودند . مصعب به آنها امان نداد ناگزير به حكم او تسليم شدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٤