تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
را پيشواى خود دانستند ابن زبير ترسيد كه مردم بخلافت او راضى شوند به او و اتباع او اصرار كرد كه حاضر شوند و بيعت كنند . آنها را گرفت و در زمزم حبس و تهديد كرد اگر بيعت نكنند آنها را در آتش بسوزاند و براى انجام اين كار سوگند ياد كرده بود و مدتى هم معين كرده كه اگر آنها در آن مدت با او بيعت نكنند عهد نموده كه آنها را بسوزاند بعضى از ياران محمد بن حنفيه به او گفتند صورت حال را بمختار بنويسد او هم نوشت و از او يارى خواست . مختار هم نامه او را براى مردم خواند و گفت : اين مهدى شما و عنصر خالص خانواده پيغمبر شماست او و يارانش را مانند گله گوسفند محبوس داشته‌اند و آنها شب و روز را بانتظار قتل و سوختن مىگذرانند . من ابو اسحق نيستم اگر آنها را يارى نكنم يا سواران را مانند سيل ، خيلى بعد از خيل روانه نكنم . بر فرزند كاهليه بلا نازل خواهم كرد اينكه گفته بود فرزند كاهليه براى اين است كه ام خويلد پدر عوام زهرة دختر عمرو از بنى كاهل بن اسد بن خزيمه بوده ( عوام پدر زبير بود ) مردم از شنيدن بيان ( مسجع ) مختار گريستند و گفتند : تعجيل كن ما را روانه كن . او هم ابا عبد اللّه جدلى را با هفتاد سوار از دليران نيرومند روانه كرد و بعد از آن ظبيان بن عماره بنى تميم را با چهار صد نفر فرستاد و چهار صد هزار درهم به او داد كه بابن حنفيه بدهد سپس ابا معمر را با صد سوار روانه كرد همچنين هانى بن قيس با صد سوار و عميرة بن طارق با چهل سوار و يونس بن عمران با چهل سوار فرستاد . ابو عبد اللّه جدلى به محل ذات عرق رسيد و در آنجا ماند تا عمير با عده خود رسيد يونس هم با هشتاد مرد نبرد رسيد و عده آنها بالغ بر صد و پنجاه گرديد . آنها را داخل مسجد حرام نمود . پرچمها را برافراشته بودند و فرياد مىزدند . انتقام و خونخواهى حسين . بر زمزم هجوم بردند . در آنجا ابن زبير هيزم ريخته بود كه آنها ( محمد بن حنفيه و ياران ) را بسوزاند كه از مهلت بيعت فقط دو روز مانده بود مهاجمين در را شكستند و بر ابن حنفيه وارد شدند . به او گفتند ما را در تعقيب دشمن خدا ( ابن زبير ) آزاد بگذار . ابن حنفيه گفت : من جنگ را در خانه خدا روا نمىدانم .