( و عده او ) شتر و گوسفند كشت و پوست آنها را كند و فرستاد . آنها ( اتباع مختار ) نزديك بود از گرسنگى بميرند . چون آن هدايا را فرستاد سرگرم پختن و خوردن شدند آنگاه طرفين رفت و آمد كرده مختلط شدند و بر آب هجوم بردند . عباس از اتباع خود عده هزار مرد دلير برگزيد و خيمه ابن ورس را قصد كرد . چون ابن ورس مهاجمين را ديد اتباع خود را خواند و استغاثه كرد بيش از صد تن حاضر نشدند عباس به او رسيد و نبرد كرد و ابن ورس را با هفتاد تن از حافظين و قارئين قرآن كشت آنگاه پرچم امان را برافراشت عده سيصد تن بفرماندهى سليمان بن حمير همدانى تسليم شدند . همچنين عباس بن جعده جدلى . عباس بن سهل هم عده دويست از آنها را اسير كرد و كشت و سايرين برگشتند كه اغلب آنها در راهها مردند .
مختار هم خبر آنها را بابن حنيفه نوشت كه براى تو لشكرى فرستاده بودم كه دشمن را خوار و مغلوب و كشور را اداره كند چون به شهر مدينه رسيد نسبت بافراد آن چنين كردند و چنان كردند اگر صلاح بدانى يك لشكر جرار كه عده آن بسيار خواهد بود براى يارى تو بفرستم بهتر اين است كه يك نماينده براى آنها بفرستى تا بدانند من تابع و مطيع و پيرو تو هستم . آنها را مطيع و قدر شناس خواهى ديد كه حق خاندان شما را خوب حفظ مىكنند و بشما خانواده پيغمبر مهربانتر هستند تا خاندان زبير و السلام . ابن حنيفه به او نوشت . اما بعد من نامه ترا خواندم و دانستم كه تو احترام و تعظيم حق ما را در نظر دارى هميشه مسرت ما را رعايت مىكنى بدانكه بهترين كارها نزد خداوند طاعت خداست پس تو تا بتوانى طاعت خدا را در نظر داشته باش . من اگر بخواهم كارها را با جنگ انجام بدهم مردم بيشتر و زودتر از من پيروى و اطاعت مىكردند و ياران و همكاران من فزونتر مىبودند ولى من خود را كنار مىكشم و صبر مىكنم تا خداوند حكم خود را اجرا كند كه او بهترين حاكم است . آنگاه به او امر كرد كه از خونريزى بپرهيزد و خوددارى كند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٢